|
|
|
|
|
شب 23 ماه رمضان مصلی بودیم . برنامه اش خیلی خوب بود . چون شب جمعه هم بود دعای کمیل هم خواندند که طبق معمول خیلی تاثیر گذار بود . از خوابگاه تا مصلی پیاده 5 دقیقه راه است . برای همین هر سه شب قدر را رفتم مصلی . یک شبش آهنگران هم آمده بود که هنوز صدای جوشن کبیر خوندنش توی گوشمه . گلاب به روتون ، دستشویی واحدمون از همون اول سال گرفته بود ... دلمون خوش بود به تک دستشویی زیر زمین . و هر بار که قصد داشتم دست به اقدامات جدی بزنم خودم را با سر به اون دستشویی میرسوندم . از بد روزگار ، دیشب همون دستشویی نازنین هم گرفت و ما را گذاشت در سوک یک مستراح سالم !! هیچی دیگه ... تا اطلاع ثانویه باید از دستشویی واحد های مجاور استفاده کنیم ... من هم کم رو ... اصلا تو دستشویی غریبه ها نمیتونم با تمرکز و از ته دل مشغول به کار بشم ... معضل دیگر سر و صدای زیاد هنگام خواب است ... این اتاق بغلی که همشون 85 یی هستند دست به ابتکار جالبی برای کاستن فشار روزه زده اند ... بدین ترتیب که از ساعت 12 شب تا اذان صبح به استماع ترانه های فوق مبتذل لس آنجلسی و سر دادن عربده ها و قهقه های وحشیانه و استمعال انواع و اقسام فحش ها و شوخی های کمر به پایین اشتغال دارند . و از زمان طلوع خورشید تا اذان مغرب در خواب ناز تشریف دارند . البته منهای زمان هایی که کلاس دارند !!! با این همه من هنوز دارم نیمه ی پر لیوان را نگاه میکنم و قویا بر این باورم که خوابگاه به مراتب بر خونه ی مجردی ارجحیت دارد . تکبیر ! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 22:20 توسط سینا
|
|
||