|
|
|
|
|
الان درست یک هفته است که دارم ظهرا ناهار ساندویچ یا پیتزا میخورم !!! دیگه قیافم شده شبیه نون ساندویچ از پیتزا ساندویچ نیک گرفته ...تا دنج ، هایدا ، سودا ، کبابی ستاره ی قلهک ، و توچال .. ولی پاتق اصلیم هنوز سودا است ...چون انقدر ساندویچش گنده است که وقتی میخوری تا دو روز سیرت میکنه !!!! خودم هم که هر چی به خودم فشار میارم آشپزی کنم نمیتونم !!! همینه دیگه ...از هر ده تا انگوشتم یه هنر هم نمیریزه ...دیشب ساعت 2 الی 4 نصفه شب مشغول درست کردن عدسی بودم ...آخرش اینقدر بد مزه شد که نگو...ولی چون خیلی گشنه بودم همون موقع با ولع خوردم و بعد نماز صبح خوندم و خوابیدم...حیف ... بقیه اش را باید درسته چپه کنم تو سطل آشغال .. چون اگه جلوی خر هم بریزیش نمیخورش !!میگن (ان البذرین اخوان الشیاطین ) ... برم توبه کنم که دیگه تحت تشویق هیچ بنی بشری دست به آشپزی نزنم !! امشب هم شام احتمالا مگنوم بزنم . یا رانی ... حالا برعکس...خونه که میرم ...مامانم اولا یه کاسه بزرگ سالاد میذاره جلوم ...(اندازه ی 6 نفر ) ...بعد برنج و خورشت به اندازه ی یه غول برام تو بشقاب میکشه !! و لیوان دوغم را هم به محض اینکه یک حورت بکشم به اندازه ی اولش پر میکنه ... و در تمام مدت 4 چشمی مراقبه که هیچ کدوم را از قلم نیندازم ... به خیال خودش منوتقویت میکنه !! طفلک ...الان تمام دلخوشیش تو زندگی این شده که من چاق بشم ...آخی !! ولی مشکل خونه اینکه که نه بابام نه مامانم ، هیچ کدوم بلند شدن ریش هامو برنمیتابن !!! با خودم فکر میکنم من عجب آدم منعطفی هستم که هر دفعه به خاطر حرف اونها ریشهای عزیزمو به تیغ فنا میسپارم ... ناسلامتی میرم این ور اون ور اذان میگم ... بدون ریش که نمیشه !! این چند روز هم که تهران موندم برای این بود که یک کم قرآن تمرین کنم ... طفلک همسایه ها ...سرشون رفت . وای ...چقدر چرت و پرت گفتم !!! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 23:37 توسط سینا
|
|
||
|
|
|
|
|
دیروز که داشتم میرفتم خونه یه دعوای جانانه دیدم ... که بنده خدا آن کسی که کتک خورده بود بد جوری سرش شکسته بود و خونریزی میکرد..
امروز هم که جلو روزنامه فروشی محل یه دعوای جانانه دیدم ...که طرفین مصلح به چوب بودند ...و عجب کتکی زدند همدیگر را !!! بعدش هم پلیس آمد ... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 21:32 توسط سینا
|
|
||
|
|
|
|
|
با عرض پوزش از اینکه ممکنه یک مقدار محتویات این لینک ها مستهجن باشند ... به هر حال برای اینکه ادعای خودمان را ثابت کنیم مجبوریم بعضی از اشعار خانم ساقی قهرمان ( همان خانم شاعره ی لسبین که از دیدگاه روزنامه ی شرق شایستگی داشته در صفحه ی ادبیات به عنوان یک ادیب مورد مصاحبه قرار بگیره .) این شعر که fuck it نام دارد از مجموعه ی شعری " و جنده یعنی جان " انتخاب شده که بنده لینک آنرا از سایت خانم قهرمان گرفتم . آیا ایران با آن ادبیات کهن ، با داشتن شاعرانی چون مولوی ، حافظ ، نظامی ، سعدی ، ملک الشعرا و ... امروز آنطور با قحطی ادیب روبرو شده است که صاحب این اشعار هرزه باید به عنوان ادیب و صاحب سخن دیدگاه های (!!!!) خودشان را مطرح کنند ؟؟ ادعای مسئولان شرق در متون تصحیح مبنی بر عدم اطلاع از فعالیت های ساقی قهرمان در جهت همجنس خواهی واقعا باور نکردنی و غیر محتمل است به نظر می رسد . مدیر مسئول روزنامه ی شرق که می دانست شهرنوش پارسی پور مورد اخلاقی دارد و به استناد همین مشکل مصاحبه وی را رد میکند ، چگونه حتی بدون مراجعه به نشریه چراغ که در مصاحبه هم به آن اشاره شده ویا وبلاگ وسایت ساقی قهرمان که خوشبختانه فیلتر هم نبوده است اجازه چنین مصاحبه ای را داده است ؟ خیلی بعید به نظر می رسد که مسئوولان شرق ، اعضای تحریریه و سایر مسئولان بدون علم به فعالیت های هم جنس خواهانه ساقی قهرمان اقدام به چاپ چنین مصاحبه ای با وی کرده باشند . مسئولان شرق با چاپ این مصاحبه یکی از قرمزترین خطوط مانعه مطبوعات را زیر پا گذاشتند . چنان که خود مهدی رحمانیان هم در مصاحبه با جهان نیوز به این نکته اشاره کرد که کار شرق را باید تمام شده دانست ... در ضمن این چند خط آخر از زبان یکی از هواداران سینه چاک روزنامه ی شرق است که در وبلاگ شخصیش نوشته . و اینکه بالاخره اگر صاحب چنین مطالبی ، هرزه نباشد پس (...) کسی که علنا در مصاحبه هایش میگوید که با چند مرد خوابیده ام (!!!! ) اگر به بهانه ی آزادی بیان این چنین افرادی بخواهند در جامعه اجازه ی صحبت داشته باشند که دیگر باید فاتحه ی عفت و حیا را در آن جامعه خواند . با این حساب اگر فردا روزی از سیمای جمهوری اسلامی ایران انواع و اقسام فیلم پورنو هم پخش شد و با سوپر استار های پورنو گرافی مصاحبه به عمل آمد ، نباید کسی حرفی بزند چون حقوق بشر و آزادی بیان زیر سوال میرود ... بالاخره این ها هم انسانند و عقیده ی خودشان را دارند ... و عقیده ی هرکس محترم است ! نمیدانم ..شاید شما درست بگید که اون مصاحبه فقط یک بهانه بوده برای بستن روزنامه ی شرق !!!!!!!!!! ...ولی به نظر من اگر هم فقط یک بهانه بوده ...خوب بهانه ای بوده ! راستی ..به این شعر پر بار که همان خانم ادیب در سایتش گذاشته یک نگاهی بیندازید . ببخشید که مجبور شدم چنین لینکی در وبلاگم بگذارم . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 17:59 توسط سینا
|
|
||
|
|
|
|
|
ببخشید ...منظور شما را از تنفس نفهمیدم کسانی که برای فکر و اندیشه پشیزی ارزش قائل نیستند و در نگاه آنان یک قوطی رب گوجه فرنگی ارزش و اعتباری به مراتب بیشتر و فراتر از فکر و اندیشه دارد چند مثال بزنم : احتمالا برای شما چندان تفاوتی ندارد که دختران این مرز و بوم همجنس باز باشند یا نباشند ...شاید شما اطلاع چندانی از تبعات هم جنس گرایی نداشته باشید.. که انتظار دارید با یک معذرت خواهی مصلحتی همه ی اثرات چنان مطلبی پاک شود .. شاید منظور شما از اینکه مطبوعات باید اجازه ی تنفس داشته باشند همین است ...شاید تنفس همین باشد که با کسی خانمی ضد انقلابی مروج هم جنس بازی که به این فسق علنی اشتهار دارد مصاحبه شود و مطلبی ضد اخلاقی به چاپ برساند . .. اینکه اخلاقیات و ارزش ها رتبه ی رده ی صدم و هزارم را داشته باشند ..شاید تنفس یعنی اینکه رسانه های بی مهار بیایند ، آلودگی بیافرینند و بعد از ارتکاب چند تخلف بزرگ که راهی جز توقیف را باقی نمیگذارد ، متوقف شوند ، آنگاه این توقف به یک چماق تبدیل شود تا قدرت های بزرگ فرهنگ را زیر ضربات اتهام –بستن رسانه ها- بگیرند . بنده نمیدانم آیا این مسئله که جوانان ایرانی نهیلیست باشند یا نباشند برای شما فرقی میکند ؟؟ یا پوچ گرایی و تبلیغ آن هم زیاد مسئله ی مهمی نیست ... شاید تنفس به معنی این باشد که یک عده مروج ناتورالیسم بتوانند در جامعه سم پاشی فکری کنند کتاب سنگ صبور صادق چوبک که اثری سیاه ، تاریک و چندش آور است معجونی است از یاس و ناامیدی ، قتل و جنایت و به نحوی توجیه آن ، مخالفت صریح با احکام اسلامی و مضامینی تلخ و سیاه که تماما علیه انسان و آرمان های ان است ...به طوریکه مخاطب بعد از خواندن این اثر تا چند ماه بلکه چند سال بعد ، از اثر ترکش های این اثر و بدبینی و یاس و سرخوردگی آن رنج میبرد ... نمونه ی عینی انرا استادم در کلاس تعریف میکرد ... که چطور چند نفر از شاگردانش درس و بحث را رها کرده ، به پوچ گرایی رسیده و در مرز خودکشی قرار گرفته بودند .... حال چه شده که از این اثر افیونی که هم خودش و هم نویسنده اش در یاد ها نیست ، دست اندرکاران روزنامه ی شرق به یکباره نبش قبر کرده و در رثای آن یادداشت نگاری کرده اند...بدیهی است مطرح کردن چنین سوژه ی مصرف شده ای خیانت به نسل جوان است، نسلی که نیازمند امید دهی و انگیزه سازی است و نه تزریق افکار مسموم و سرشار از یاس و نا امیدی ... روزنامه ی شرق سرشار بود از این دست مقالات ...که اینجا اصلا جای مطرح کردن آنها نیست ...که شما هر وقت که بخواهید میتوانم با مراجعه به آرشیوم چندین و چند نمونه ی دیگر از اینها را مطرح کنم ... و در مورد هر کدام از آنها هم با شما بحث کنم ... نه از این لحاظ که ارزش های اسلامی را زیر پا گذاشته است ...آن که اظهر من الشمس است .. و میترسم این مسئله زیاد برای شما مهم نباشد ... بلکه نمونه هایی از همین موارد بالا که هیچ ذهن سلیم و وجدان بیداری دوست ندارد به بهانه ی داشتن فرصت تنفس ، روزنامه ها چنین مضامین فاسدی را در میان افکار جامعه پخش کنند ... در پایان باید بگویم اگر در این آنارشیسم فرهنگی که امروز با آن دست در گیربان هستیم غیر از( به قول شما ) روزنامه های کیهان و اطلاعات و الخ کسی توانایی ندارد متناسب با روح فرهنگی جامعه ، بدون اینکه دستی آلوده به ریب و نیرنگ و خودیت داشته باشد فعالیت کند هیچ اشکالی وجود ندارد که دکه روزنامه فروشی فقط منحصر به همین چند روزنامه باشد... و اینکه آگاه شدن از تخطئه های بنگاه های گرداننده ی روزنامه های متعفنی مثل شرق و هم میهن و ... ، مستلزم داشتن اشراف بر وضعیت سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی جامعه است و این اشراف قطعا با توسل به اخبار جهت دار شبکه های غربی که به دنبال گسترش سیطره ی استکبار بر کشور های ضعیفتر هستند حاصل نخواهد شد. اگر نظرات و سخنانی هست که برای بیان مقصود خود دارید بفرمایید تا به عنوان جوابیه آنرا در همین محل درج کنم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 11:55 توسط سینا
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز خبر توقیف شدن روزنامه ی دروغ پرداز شرق را شنیدم ... من که به شخصه هر وقت مطالب این روزنامه را بالا پایین میکردم ، از برخی مقاله های عجیب و غریب و یک طرفه و مغرضانه و مطالب بی اساس و بودار که گوشه و کنارش چاپ میکرد حسابی دلگیر میشدم ...یک نمونش این بود که اصرار داشت حافظ را زن باز جلوه بدهد ... مثلا اینکه حافظ وقتی بعد از مدت ها معشوقه ی از دست رفته اش را دوباره دیده بود ، از بی وفاییش حسابی رنجیده بود .. اون خانم هم که گویا اون موقع شوهر کرده بود و بچه و نوه داشت از زهد ریایی حافظ (!!!!!!!!) حسابی به خشم آمده ...و سه چهار تا متلک بار حافظ کرده بود که : )) آهای مرتیکه ی ریاکار .. پاشو جولو پلاستو جمع کن.. ما رو نمیتونی سیاه کنی !!! ..خجالت بکش ... حیا کن. ))... حالا نمیدونم این به اصطلاح ادیب فاضلی که چنین استنباطی نسبت به شخصیت حافظ دارد ، چرا باید اجازه داشته باشد در جامعه دروغ پردازی کند ، و این چنین وقیحانه شخصیت های بزرگ ادبیات ملی مان را تحریف کرده ، او را فردی بی توجه به ارزش ها جلوه دهد ...نمیدانم ، چه اصراری هست ، هر کس از مادرش قهر میکند شروع میکند برای حافظ معشوقه تراشیدن ..یه روز شاخ نبات ، یه روز جهان خاتون و ...بعید نیست چند روز دیگه جنیفر بانو و بریتنی خانم و سیده ماریا هم به این لیست اصافه شوند !!! اما در آخرین حرکت ارزش گرایانه و فرهنگ سازشان ، طی یک مصاحبه غیر اخلاقی با یک خانم فاسد ایرانی به تقدیس همجنس بازی پرداخته اند . اگرچه قبل از این هم این روزنامه استحقاق توقیف شدن را داشت ، ولی این مقاله دیگر جای هیچ بهانه ای باقی نگذاشت . خدارا شکر ...رسانه های اجنبی خوراک خبری برای بلغور کردن پیدا کردند ... از همین الان میتوانم اصغر بهار لو ، همان مجری الکلی شبکه ی VOA news را تصور کنم که نشسته دور میز و با دو سه تا وطن فروش سه تیغه مثل خودش ، دارند در مورد نقض حقوق بشری در ایران گفتگو میکنند !! و باز هم خدا را شکر مستمعین بی فکر داخلی برای این دست شبکه های شیطانی کم نیستند ... خدا در قیامت همه شان را در جوار هم محشور کند .ان شاء الله . For sure you know that VOA news is an acronym for the "VOICE OF AMERICA" . I think it would be much more appropriate for the VOA news to change it's name to VOE news . Which stands for "VOICE OF EVIL". Although they are not so different !!!! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 17:7 توسط سینا
|
|
||
|
|
|
|
|
امشب رفتیم دور و بر دماوند ...تو این کمبود بنزین خوب بنزین تلف کردیم !!!! این بچه مثبتا با مامان و داداش کوچیکم رفتم ... آخرش از یه جایی سر در آوردیم که گم شدیم .....بله ......بالاخره ما در دماوند برای یک بار هم که شدیه گم شدیم !!!!! راستی کی گفته که دماوند فقط یه خیابونه ؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 1:37 توسط سینا
|
|
||