|
|
|
|
|
من تازه به این نتیجه رسیدم که اون اشعاری که در کتاب ادبیات قارسی دوره ی دبیرستان حفظی بود چقدر زیبا و قشنگ بودند ...اون موقع نمیفهمیدم .. و مثل طوطی حفظ میکردم ... مثل اون شعر مولوی که میگفت : ((هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست ما به فلک میرویم عزم تماشا که راست ؟)) یکی دیگه از اون اشعار این شعر زیبای شیخ بهایی است : بد مرا شب دوشین بزمکی به پنهانی کز درم درآمد یار با جمال نورانی گفتم این سخن هر دم نزد دلبر جانی ساقیا بده جامی زان شراب روحانی تادمی بیاسایم زین حیات جسمانی آمد از در و بنشست با وفا کنار من بزم ما گلستان کرد یار گلعذار من گفتمش دلا بنگر چشم مست یار من بی وفا نگار من می کند به کار من خنده های زیر لب عشوه های پنهانی روشن عالمی را چون از جمال وی دیدم تشنه وصال او خضر نیک پی دیدم در خرابه ساقی را می کشان ز وی دیدم زاهدی به میخانه سرخ رو زمی دیدم گفتمش مبارک باد بر تو این مسلمانی دل کباب شد از غم یار مهربان رحمی می کنم زهجرانت ناله و فغان رحمی هرزمان مراباشد چشم خون فشان رحمی یوسف عزیزم کو ای برادران رحمی کز غمش بپرسم من حال پیر کنعانی ما به نرد هجرانت همچو مهره دربندیم دل ز غیر ببریدیم دیده از جهان کندیم دیده ایم رویش را باز آرزومندیم دین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیم در قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی از صفای رخسارش زنگ لوح دل شستم از لبان میگونش همچو غنچه بشکفتم او کله فکند از سر من چو زلفش آشفتم کاکل پریشانش دیدم و به دل گفتم کاین همه پریشانی بر سر پریشانی دین و دل ربود از من باز آن بت ترسا عالمی چو صنعان کرد آن صنم به یک ایما زاهدا مده پندم بیش ازین تو ای دانا از حرم گذشتم من راه مسجدم منما کافر ره عشق داد از این مسلمانی کعبه را بنه ای دل دیر را زیارت کن ملک هستی خود را در رهش تو غارت کن گر هلاک من خواهی ای صنم اشارت کن خانه دل ما از کرم عمارت کن پیش از آنکه این خانه رو کند به ویرانی ای نگار مه سیما بشنو از وفا پندم من به دام زلف تو چون اسیر در بندم تا تو را بتا دیدم دل ز غیر برکندم گرتو بر سر جنگی من سپر بیفکندم میکشی مرا اخر میکشی پشیمانی سرّ عشق مه رویان بر ملا نمی شاید بعد هر نعم جانا حرف لا نمی شاید کس چو ما زهجرانش مبتلا نمی شاید ما سیه گلیمان راجزبلانمی شاید بر تن (بهایی) ریز هر بلا که بتوانی
خدا پدرشو بیامرزه |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 12:44 توسط سینا
|
|
||
|
|
|
|
|
در هنگام پیدایش وبلاگ های فارسی اولین جماعتی که به وبلاگ نویسی روی آوردند سیاسیون بودند ولی بعد از گذشت زمان و گسترده تر شدن سرویس های ارائه دهنده ی وبلاگ و آسانتر شدن وبلاگ نویسی افراد عادی و بیسواد هم مثل بنده به وبلاگ نویسی روی آوردند ..در این اثنا تغییر محتوای وبلاگ ها کاملا مشهود بود. بطوریکه مطالب سیاسی جای خود را به مطالب متفرقه داد ..بطوریکه الآن اگر نگاهی به فهرست وبلاگ های به روز شده ی بلاگفا بیندازیم با حجم عظیمی از مطالب عاشقانه ، شعر های بی سر و ته عاشقانه ، کلمات قصار بی سر و ته تر عاشقانه ، عکس عاشقانه و ... روبرو میشویم ..من هم که دیدم اینطوریه گفتم چرا من عاشقانه ننویسم !! برای همین امروز میخواهم به سبک سایر وبلاگ ها، یک مطلب عاشقانه ی آتشین برای معشوق زمینیم بنویسم : (قابل توجه یاران گرامی !! در صورتی که خواستید از این نامه ی توفنده برای مقاصد شومتان استفاده کنید لطفا ذکر منبع را فراموش نکنید) ! (( آنگاه که نسیم عشق تو ، همچون بادی که دانه ی لوبیا در روده ی انسان ایجاد میکند ، بر وجودم میوزد و مرا آکنده از احساسی وصف ناپذیر میکند ، آنگاه که ذره ذره ی وجودم در نگاه حیظ تو تلاء لوی خاص میآفریند، آنگاه که عطر خوش خاطراتت همچون بوی گند جوراب نشسته ، ریه های ذهنم را سرشار میکند ;در آن لحظه راز بقای خویشتن را فقط و فقط درحضور تو میبینیم . در تو تویی که با لبخند موزیانه ات به من درس مهر و عطوفت دادی ! تویی که با خود فروشی و سبک سری ات به من درس حیا و متانت دادی ! تویی که با حرف های عاشقانه ات ، هر بار مرا تا آنسوی سرزمین خورشید بردی ! تویی که با گذشت و ایثار خودت مرا به یاد فردین انداختی ! تویی که با پایداری و ایستادگی در عرصه ی عشق ، علی دایی را در نظرم تجسم بخشیدی ! تویی که با گفتار دلنشینت و وعده های لطیفت، یاد آن کاندیدای ریاست جمهوری را برایم زنده کردی ! تویی که با قاطعیت و عزم پولادینت ، سازمان تربیت بدنی را پیش چشمم آوردی ! تویی که با سخنان آبکی ات ، همچون سریالهای تلویزیونی صدا و سیما ، همدم لحظه های علافی و بی کسی ام شدی ! بدان که روزی دوباره در کنار هم ، دست در دست و سینه به سینه ی هم ، در مرغزارهای رهایی ، بر خر مراد سوار خواهیم شد ، و آسمان های صمیمیت را طی خواهیم کرد .و آبشاری از احساسات پاک خویش بر سینه ی پهن جلگه های حاصلخیز خلیج همیشه فارس خواهیم انداخت تا همه ی دشمنان این مرز و بوم گوشی دستشون بیاید ، و با تمام وجود این نکته را درک کنند که : (( انرژی هسته ای حق مسلم ماست )). و تو ای عشق همیشگی من ، بدان که رسوب درد و نکبتی که از دوری تو بر قلبم عارض گشته ، حتی با مایع ظرفشویی تاژ هم قابل رفع نیست .پس همتی کن ، قدمی پیش نه و وجود سرد و خموشم را با حرم نفست گرم کن. و بدان روزی که تو را از دست دهم ،تا آشیانه ی ققنوس عشق ، سرگشته و حیران ، افتان و غلتان ، همچون کسی که خرش را گم کرده باشد در طلبت خواهم آمد ... و هرگز از یاد مبر که هر لحظه و هر جا که باشم وجود و هستی ام را از تو میگیرم ..پس لطف کن همونجا که هستی باش و گرنه یکهو میبینی من از دست رفتم !!!!!! )) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 17:35 توسط سینا
|
|
||
|
|
|
|
|
با عرض سلام مجدد خدمت شما یاران و همراهان گرامی و تبریک عید سعید فطر. در قسمت کامنت ها ، آقای فاطمی نوشته بود که علت اینکه من اسم وبلاگم را عوض کردم و مدتی نوشتن را تعطیل کردم احتمالا به خاطر ترس از انجمن اسلامی و گروه های فشار و برای رد گم کردن بوده ..باید عرض کنم که بنده خودم 10تا گروه فشار را لب چشمه میبرم و تشنه بر میگردونم ، و اصلا چنین چیزی صحت ندارد...من در این وبلاگ به نفع هیچ گروه و جبهه ای مطلب نمینویسم ....فقط و فقط برای دل خودم مینویسم !!! علت عوض کردن اسم وبلاگم این بود که همین طوری تنوعی ایجاد بشه !! ابن ماه رمضانی که گذشت عجب ماه رمضانی بود !! برای من یک ماه رمضون به تمام معنا بود !! و به حق بهترین ماه رمضون عمرم بود !! و عجب شب قدری بود !! چه شور و حالی ... خدا کنه به قول آقای نقویان هر کدوم از ما ،اگر در این ماه مبارک گوهری را بدست آورده ایم آن را با تمام شدن ماه حفظ کنیم ! چون اگر چه در طول این ماه شیاطین در غل وزنجیر بودند با تمام شدن ماه 3 شیفته کار میکنند که گوهرمان را از دستمان بگیرند... وای ..چقدرحرف نزده برای گفتن دارم ... به قول یک بنده خدایی سحر گاه ها با وضو رو به قبله بنشینید و قرآن را بخوانید و در آن فکر کنید ... ببینید چه تاثیری میگذارد ...آخه مگر میشود سخن یک موجود بی نهایت را کنار گذاشت و از آن بهره ای نبرد ؟؟ ما که هر روز هزاران حرف هجو و لغو میزنیم ، هزاران اراجیف و غیبت پشت سر یکدیگر میگوییم و میشنویم ، در مورد تمامی وقایع ریز و درشت جهان فوتبال و ... و ... و ... حرف میزنیم ..چرا باید وقتی که نوبت به کلام خالقمان که میرسد اینقدر بی اعتنا باشیم ؟؟؟ برای خود من این هم غفلت واقعا جای تعجب دارد !!! هنوز خیلی مطلب دارم که بنویسم !! خیلی مطالب قشنگ و لطیف در این چند وقته خواندم و شنیدم !! ولی دوست ندارم مثل طوطی فقط خوانده ها و شنیده هایم را تکرار کنم ...فقط چیز هایی را که واقعا از آنها لذت میبرم را اینجا مینویسم ... ان شاء الله سر فرصت !! دیگه خوابم میاد ! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 0:17 توسط سینا
|
||