|
|
|
|
|
امشب آخرین شبی بود که پوپک گلدره را در نقش نرگس دیدیم..اول یک نقد خیلی خیلی کوتاه از این سریال بکنم بعد بگم چی میخواستم بگم... ( آخه بهم تذکر دادند که پست هات طولانیه و ما حوصله اش را نداریم که همشو بخونیم )...به نظر من این سربیال نرگس انصافا یکی از باحالترین سریالهاییه که در این چند ساله از تلویزیون پخش شده ...هم به لحاظ موضوع که خیلی در جامعه ی ما اتفاق میفته ...-علی الخصوص اون قسمت خیانت کردن آقای شوکت – هم به لحاظ بازی ها و دیالوگها و موقعیت ها ...که هم هنر بازیگرانشو میرسونه و هم کارگردانی توانمند سیروس مقدم را.بازیهای حسن پورشیرازی ، عاطفه نوری ، همین پوپک گلدره ، اون یارو سپند ا میر سلیمانی ، اون مرتیکه آقای مهندس سعیدی که اسمشو نمیدونم چیه ، مهدی سلوکی و اون خانم شاسی بلنده ..(مهرانه مهین ترابی ) خیلی به دل آدم مینشینه . انصافا در بین این سریالهای تلویزیون که من خودم هر کدومشون را میبینم اقم میگیره این سریال نرگس جای تعریف داره... داشتم در مورد پوپک گلدره میگفتم...طفلک ...جیگر آدم کباب میشه..خیلی حرفه ها !! کسی که در اوج محبوبیت و شهرت قرار داشته حالا سهمش شده یک تیکه خاک !!خیلی تکان دهنده است..مخصوصا وقتی که آدم موقع تشییع جنازه باشه...من که خودم موهام سیخ میشه ...اون لحظه ای که با اون آهنگ مخصوص میگن: (( لا اله الا الله ...لا الله الا الله.))...خیلی تکان دهنده است...من خودم تشییع جنازه ی حسین پناهی که حاضر بودم وقتی داشتند جنازه اش را روی دست ها جابجا میکردند و زنها پشت سرش گریه میکردند چنان تحت تاثیر قرار گرفته بودم که نگو..اون موقع گناه بزرگ من این بود که هایده و گوگوش خیلی گوش میکردم...ولی همون شب که داشتم هایده گوش میکردم ( این آهنگه که میگه : آهای دنیا نگا کن ببین عاشق ترینم ..تو عاشقای دنیا کلام آخرینم ...)..یک لحظه خودم را دیدم که توی تابوت خوابیدم و دیگه فرصتی ندارم...از هول اون صحنه همون لحظه هد فونو از گوشم در آوردم و هاردمو از هر چی آهنگ با صدای زن و آهنگای تند دیگه که میدونستم حرامه پاک کردم و برای همیشه این آهنگا را 3 طلاقه کردم ...آره دیگه ...اینجوریه .اگه 2 تا تشییع جنازه دیگه هم شرکت میکردم که دیگه الآن جز رستگاران عالم بودم...ولی خدا وکیلی خیلی حرف سنگینیه ...این که سهم همه ی ما آخر سر یک مشت خاکه ... و باز هم خدامون را به کوچه ی علی چپ میزنیم و زیر سبیلی همه چیز را به شوخی و بازی رد میکنیم...جدا...الآن کمتر کسی پیدا میشه که اگه باهاش در مورد این موضوع حرف بزنیم نیشخند تحولمون نده!!!! هممون خودمونو گول میزنیم ...فریب میدیم..برای خودمون توجیه میکنیم ..و اون ندایی را که ته دلمون از حقیقت حرف میزنه خفه میکنیم...چه خوب بود خود من به چیزی که میدونستم درسته عمل میکردم..(( ای ایها الذین آمنوا آمنو ))..چه فرقی میکنه ..حضرت آدم با گندم فریفته شد ..ماها با دیدن دختر ..!! ..که تا یه دختر از فاصله ی 4 متری رد میشه چشم همه از حدقه میزنه بیرون !! داخل پرانتز یه حکایت تعریف کنم ...( یه بار که تو همین شهر خودمون داشتم راه میرفتم دیدم یه دختره با یه سر و وضع خفنی داره جلوم راه میره ...من که پشت سرش بودم یه لحظه به اطرافم نگاه کردم..دیدم همین طور که این خانومه داره جلو میره هر کی تو پیاده رو است یا داره میره تو تیر چراغ برق ، یا داره میره تو شیشه ی مغازه. قال الباقر (ع) : تجالسو من یذکرکم الله رویه با کسی همنشینی کنید که دیدارش خدا را به یاد شما آورد .. و حدیث زیبای دوم از حضرت علی (ع) : هر کس نفس خود را سیاست کند از پس سیاست مردم برمی آید. راستی به خاک مالیده شدن پوزه ی رژیم بی هویت اسراییل و همین طور اون جورج بوش مزمجه و نوکر دست به سینه اش تونی بلر شلنگ بر همه مبارک باد.. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 1:9 توسط سینا
|
|
||
|
|
|
|
|
۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم! ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاری و رنگ آميزی و ...!) ۱۶ سالگی: يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن! ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ريزن! ... بهشون بی وفايی شده! ... (کوران حوادث!) ۱۸ سالگی: ديگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خيابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن! ۱۹ سالگی: از بی توجهی يه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون يه آدم به تمام معناست! ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلی می گيره! می دونم ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط! ۲۲ سالگی: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!) ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن ۲۴ سالگی: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزی که نرسيديم برسونه! ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه! ۲۶ سالگی: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله! ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش! ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نميومدی فلمينگ خوشقدمي, محمد,خاكپور, مجتبي ,شاهعلي ,سعيـد داريوش سام مجيد اخشابي منصور, نصرتي ,شهرام این هم تصویری از سلطان علی دایی!
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 23:57 توسط سینا
|
|
||
|
|
|
|
|
24 روز است که از تجاوز ددمنشانه ی اسراییلی های خوک صفت به لبنان میگذره و در طول این مدت هر بار که اخبار را از تلویزیون میبینیم قلبمان مالامال از اندوه میشه در سوگ آن چیز که روزی انسانیت نام داشت.انگار در روز الست فرشته ها حق داشتند که خونریزی و فساد را به انسان نسبت میدادند.و امروز این خونریزی و وحشیگری در بارزترین مصداق خودش در جنگ لبنان نمود پیدا کرده است...از یک طرف اسرائیلی های بی وجدان و از سوی دیگه حزب الله که شجاعانه نقشه های پلید و کور دشمن کثیف خودش را ناکام گذاشته..فکر کنم اگر کسی اون مقاله در مورد چگونگی پیدایش اسرائیل را خوانده باشه به وضوح میفهمه که هدف این رژیم جنایتکار منحوس در فلسطین خلاصه نمیشه و نقشه های شیطانی بزرگتری درسر داره...ولی زهی خیال باطل...فعلا که زیر همین سید حسن نصر الله 6 قلو زاییده....من در عجبم چطور یک انسان به خودش اجازه میده که بر سر مردم غیر نظامی بمب بریزه و زن و کودک را خونین و مالین به زیر خاک بفرسته...به خدا اگر یک بچه جلوی چشم ما بهر دلیلی کشته بشه یک هفته نمیتونیم غذا بخوریم..چطوره که خروار خروار بمب برسر کودکان و زنان بی گناه ریخته و صدایی از احدی در نمیاد... ای جرج بوش وحشی! ... این همان دموکراسی ای است که تو هر بار وقیحانه از آن دم میزنی؟؟ ای جرج بوش خونخوار!.. این همان حقوق بشری است که مدام از زبان تو و آن تونی بلر گوساله بیرون میاید؟؟ ای ابلیس زاده ی خیانتکار!... چطور است که رژیم غاصب و جعلی اسرائیل هر چقدر میخواهد بر سر مردم غیر نظامی بمب بریزد اشکالی ندارد ولی ما که میخواهیم به فناوری هسته ای آن هم در سطح صنعتی دست پیدا کنیم اسمش میشود تهدید برای صلح جهان؟؟ تناقض از این بزرگتر ؟ حق کشی از این بزرگتر؟؟ ای دریده ی فریبکار!... بدان که (( الملک یبقی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم ))...بدان که روزی کاخ پوشالی ایالات متحده فرو میریزد ...بدان که نکبت و کثافتی که تو و اجداد شیطان صفت تو در جهان به راه انداخته اید دیری نخواهد پایید...بدان که برای هر قطره خونی که از بینی یک انسان بیگناه به واسطه ی حیوانیت تو و امثال تو بر زمین میچکد حسابی سخت پاسخ خواهید داد... درد اصلی ما از خوک های پلیدی مثل بوش و بلر نیست.بهر حال شنیده ایم که : از کوزه همان برون تراود که در اوست...درد اصلی ما از قضاوت های غلط اطرافیان در قبال تجاوزات اسرائیل است که خود ناشی است از تبلیغات وسیع شبکه های ماهواره ای تحت سیطر ه ی آمریکا ...درد ما اینست که اینجا هر که را میبینیم حق را به اسرائیل میدهد.دلیل آن هم نارضایتی از وضع حاضر در کشور است..کسانی که بهر دلیل از حکومت ناراضی هستند چون اسرائیل را مخالف با آن میبینند زبان به حمایت از آن میگشایند...ا ا ا ا ...تو را بخدا نگاه کنید.ببینید که تبلیغات چه ها که نمیکند...کسی که فکر نداشته باشد ..کسی که مطالعه نداشته باشد ..کسی که حوادث روزمره وقتی برای اندیشه برایش باقی نگذاشته باشد .باید هم تحت تاثیر رسانه ها قرار بگیرد...همین شبکه ی VOA news.ببینید که چه دروغهایی نمیگوید..دور از جان مثل سگ دروغ میگویند...اوباش های بی هویتی مثل اصغر بهار لو باید برای ما دم از آزادی و حقوق بشر بزنند....خاک بر سر ما....بمب است که پشت بمب بر سر خانه های مردم بی گناه میریزد...آن وقت شبکه ی آمریکا این همه جنایت را در تصاویری کوتاه خلاصه میکند و با کم اهمیت جلوه دادن آن طوری وانمود میکند که هر کس که اطلاع درستی از وقایع منطقه نداشته باشد حق را به اسرائیل میدهد..آن وقت مرگ اکبر محمدی را چنان در بوق و کرنا میکنند و روی آن مانور میدهند و میز گرد و کنفرانس تشکیل میدهند که انگار هیچ خونی دیگری در هیچ جای دنیا ریخته نشده و بزرگترین جنایتی که در جهان اتفاق افتاده همین مرگ اکبر محمدی است.که این چنین آنرا پیراهن عثمان کرده اند...من کاری به کار اکبر محمدی ندارم ..ولی خوب میدانم اگر هم کسی قرار باشد در این مورد صحبت کند آن کس باید کسی باشد که خون چندین نفر دیگر را نریخته باشد...آقای جرج بوش زنا زاده...شما گه میخوری در مورد دموکراسی در ایران حرف میزنی...شما گه از دندان هایت خون کودکان بی گناه لبنانی میچکد صلاحیت اظهار نظر در مورد این موضوعات را نداری !!!!تو جنایتکاری !! تو بی وجدانی !! تو کثیفی !! تو رذلی !! تو از دموکراسی چیزی نمیدانی ....دموکراسی از دید تو حیوان کثیف این است که منافع تو و اربابانت تامین شود...هر چیز که با منافعت سازگاری داشته باشد اسمش دموکراسی است .و هر چیز که منافع شوم تو را تهدید کند منافی حقوق بشر و اصول دموکراسی است....دموکراسی همین است که اسرائیل دارد به لبنانی ها هدیه میکند...اسرائیل دارد دموکراسی را ترویج میکند و حزب الله تروریست و متجاوز است...آره جون عمت....ولی کور خواندی !!! این سنت الهی است که امثال تو و اربابانت باقی نمانند...و تو در مقابل سنت الهی هیچ غلطی نمیتوانی بکنی... شرمت باد ای مایه ی ننگ بشریت!!!! شرمت باد! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 0:43 توسط سینا
|
|
||
|
|
|
|
|
خطم خوب بید؟؟
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 19:46 توسط سینا
|
|
||
|
|
|
|
در اواخر قرن نوزدهم آئین ناسیونالیستی (1) سراسر اروپا را فرا گرفته بود. بعضی از یهودیان نیز تحت تاثیر این آئین به این نتیجه رسیده بودند که روابط به اصطلاح نژادی که میان یهودیان موجود است یک "ملیت" یهود می سازد و در نتیجه این به اصطلاح "ملت یهود" حقوق ملی عادی اعطا می کند. از جمله این حقوق ملی, حق زندگی جداگانه و حق تاسیس یك دولت یهودی را نام می بردند. استدلال این گونه یهودیان بدینگونه بود كه اگر ملت های دیگر اروپایی موفق شده اند بال قدرت خود را در آسیا و آفریقا بگسترند و بر امپراطوری های خود قسمت های وسیعی از این قاره ها را بیافزایند, قوم یهود هم دارای همین حق است. در نتیجه فكر تشكیل یك حكومت خود مختار در فلسطین كه یهودی ها آن را به دلیل زندگی موسی و سلیمان سرزمین آبا و اجدادی خود می دانستند برای اولین بار در سال 1882 پا گرفت. با آنكه اروپا از كمك به این ماجرا دریغ نمی ورزید ,اقدامات اولیه استعمار یهود در فلسطین سرانجام موفقیت آمیزی نیافت و علی رغم كوشش هایی كه در سالهای 1882-1897 انجام گرفت, یهودیان كمتر جذب فلسطین شدند و قسمت اعظم آن ها به آرژانتین و ایالات متحده مهاجرت كردند. برنامه یهودیان عملا به شكست انجامید. برای استعمار فلسطینیان, یهودیان سرمایه دار بسیج شدند و با سرعت هرچه تمام تر وسائل برای یك استعمار و یك یورش تمام عیار مطابق نظم و قاعده تشكیل گشت."تراست كوهرنیال یهود (1897) ,كمیسیون استعمار, كولونیزاسیون (1898), صندوق ملی یهود (1908), دفتر فلسطین (1908) و كمپانی برای رشد و توسعه زراعی در فلسطین (1908) از نخستین ابزار هایی بودند كه سازمان های صهیونیستی بنیان نهادند. . مقارن با شروع جنگ جهانی اول , استعمار صهیونيستی فلسطین پس از 30 سال كوشش و فعالیت پیشرفت بسیار كمی داشت و صهیونیست های مقیم فلسطین اقلیت بسیار كوچكی را تشكیل می دادند و تنها شامل یك درصد جمعیت یهود در سراسر جهان بودند. فعالیت صهیونیست ها هم ترس و هم مخالفت یهودیان دیگر را برانگیخت. این دسته از یهودیان راه حل مسئله یهود را خود مختاری در سرزمین فلسطین نمی دیدند و خواهان در هم آمیختن یهودیان با مردم اروپا و ایالات متحده بودند. یهودیان فلسطین حتی 8 درصد كل جمعیت فلسطین را هم تشكیل نمی دادند و به زحمت 2.5 درصد از زمین های فلسطین را در تصرف داشتند. با شروع جنگ جهانی دور نمای تازه ای برای صهیونیست ها ترسیم شد. جنگ جهانی اول عامل اتحادی شد كه در سال 1917 میان امپریالیسم بریتانیا و استعمار صهیونی برقرار گردید. این اتحاد در طی 30 سال بعد از 1917 دروازه های فلسطین را بر روی مستعمره نشینان صهیونيستی باز كرد و زمینه را برای خرید و غصب املاك خلق عرب فلسطین و اخراج آنها مهیا ساخت و دست آخر مقدمات ایجاد دولت استعماری صهیونيستی را در سال 1948 مهیا ساخت. بخش عمده ای از فلسطین تحت سلطه امپراطوری عثمانی بود. گرچه این امپراطوری نیز غیر مستقیم اهداف و منافع انگلستان را تامین می کرد. در بهار 1916 با فعل و انفعالات کشور ها و کم و زیاد شدن قدرت ها, موافقت نامه های سری بر سر تقسیم سرزمین های عثمانی میان انگلیس, فرانسه و روسیه تزاری تنظیم گردید. این عهد نامه مقرر می ساخت که بخش اعظم فلسطین باید بین المللی شود. انگلیس که ضعیف شده بود با این توافق سخت مخالفت می کرد و با حمایت از صهیونیست ها می خواست از نفوذی که آنها در ایالات متحده و فرانسه داشتند استفاده کند و مسئله قیومیت بین المللی فلسطین را منتفی سازد. دائما به گوش صهیونیست ها می خواند که باید به بسط برنامه استعمار در فلسطین پرداخت. در آغاز صهیونیست ها بصورت گروه های کوچکی به فلسطین وارد می شدند و اهداف سیاسی, استعماری خود را در زیر پرده ی انگیزه های مذهبی یا انسانی مخفی کرده بودند. در این هنگام اعراب فلسطینی می پنداشتند که این مهاجران زائرانی هستند که تمایلات مذهبی آنها را به "ارض مقدس" کشانده و یا پناهندگانی هستند که پس از تحمل زجر و شکنجه از اروپای شرقی رانده شده اند و در جستجوی پناهگاهی در فلسطین هستند. نتیجه این شد که اعراب فلسطین از این گروه ها صمیمانه و برادرانه استقبال کنند. شیوه رفتار مهمان نوازانه اعراب کم کم جای خود را به سو ظن و ناراحتی داد. اخراج مرتب زارعان و کارگران همچنین تحریم محصولات اعراب تنفر عمومی را برانگیخت, اما هنوز اعراب متوجه جنبه ناسیونالیستی و سیاسی برنامه بسیار وسیع صهیونیست ها نشده بودند. انگلیس پس از آن که از کارهای ابتدایی فارغ گردید در تاریخ 2 نوامبر 1917 با صدور "اعلامیه بالفور" خط مشی سیاسی خود را بطور رسمی روشن ساخت. در این اعلامیه انگلیس متعهد می شد که از استقرار یک کانون ملی یهود در فلسطین حمایت کند. صهیونیست ها هم بیکار نبودند. از کنفرانس صلح تقاضا کردند تا قیومیت فلسطین را به بریتانیا بدهد. همچنین انگلیس یک یهودی را به عنوان کمیساریای فلسطین انتخاب کرد. سازمان جهانی صهیونيستی را به عنوان" آژانس یهود" به رسمیت شناخت و دروازه های فلسطین را بر روی مهاجرت وسیع صهیونیست ها گشود و به اعتراضات اعراب توجه نکرد. همچنین انگلستان در فلسطین امتیاز بهره برداری از اراضی خالصه را به مستعمره نشین های یهودی واگذار کرد و از موسسات کاملا تازه ی" کانون ملی" حمایت کرد و به جماعت یهود اجازه داد مدارس مخصوص خود را تاسیس کنند و سازمانی به نام" هاگاتا" ترتیب دهند. در 9 دسامبر 1917 بیت المقدس (اورشلیم) توسط انگلیس اشغال شد و چشم و گوش عرب ها را کمی باز کرد. از این دوره به بعد است که فلسطین صحنه مقاومت مداوم بر ضد صهیونیست ها می گردد. فاصله سال های 1917-1948 را می توان بعنوان دوره مقاومت کامل فلسطین نام نهاد. در سال 1936 فلسطینیان جنبش عدم اطاعت عمومی را آغاز کردند و این شورش و اعتصاب که 174 روز طول کشید ( و به قولی طولانی ترین اعتصاب عمومی طول تاریخ است) شامل تمام سازمان ها و وسائل ارتباطی اداره شده توسط اعراب می شد که سرانجام با دخالت رهبران عرب پایان یافت؛ به امید مذاکره با انگلیس که البته هیچ وقت تحقق نیافت. در طی 30 سال قیومیت انگلیس جماعت مستعمره نشین های صهیونیست 12 برابر جمعیتی شدند که در 1917 در فلسطین بودند. این جماعت با حمایت و عنایت بریتانیا موسسات مخصوص خود را بسط داده سازمان نظامی کاملی فراهم آورد. صهیونیست های پولدار زمین های فلسطینیان را به چند برابر قیمت از آنها می خریدند و در این راه از دلال های ایرانی و عربی استفاده می کردند. (برای مثال سید ضیا عامل کودتای 1299 پس از متواری شدن از ایران به فلسطین رفت و به کار خرید زمین برای صهیونيست ها مشغول شد) البته انگلیس پیش خود حساب می کرد که این همکاری منافعش را نیز در بر دارد. از این جهت هر بار که صهیونیسم سعی می کرد جنبش ایجاد یک دولت را تسریع کند دست به حمله متقابل می زد و چوب لای چرخ این کار می گذاشت. جنگ دوم جهانی رو در رو شدن دو طرف را تسریع کرد و موجب شد اتحاد انگلیس-صهیونیست به هم بخورد. در سال 1945 استعمار صهیونیستی فلسطین که 30 سال از طرف امپریالیسم بریتانیا حمایت شده بود در جستجوی حامی قدرتمند تری برآمد . برای اینکار ایالات متحده امریکا گزینه مناسبی بود چرا که جمیع شرایط را دارا بود. سر انجام در 29 نوامبر سال 1947 سازمان ملل متحد رای به حمایت از دولت استعماری صهیونيستی در فلسطین را داد. اعراب فلسطین در اثر 30 سال قیومیت انگلیس آنقدر ضعیف شده بودند که آمادگی مقابله و مقاومت در برابر حمله جماعت صهیونیست را نداشتند. این جماعت علاوه بر اینکه سازمان یافته و مسلح شده بودند ,از پشتیبانی جامعه بین المللی آمریکایی-اروپایی نیز برخوردار بودند. آلمان نیز کمک های اقتصادی وسیعی به دولت صهیونیستی به عنوان غرامت کرد. (حال شاید بفهمیم که صهیونیستها با بزرگ کردن کشتار یهودیان توسط هیتلر چه هدفی را دنبال می کرده اند). مطابق برنامه ای که هرتزل در سال 1897 تنظیم کرده بود باید "خلقی را که بر اثر نداشتن کار از همه چیز محروم است به ماورا مرز سوق داد". در سال 1919 هم وایزمن ایجاد کشور یهودی نشین را توصیه کرد و گفت باید در فلسطین همان قدر یهوی باشد که در انگلستان انگلیسی است. هدف صهیونیسم غیر عربی کردن فلسطین بود تا بتواند آنرا صهیونی کند. بعد از سال 1948 و علنی شدن تشکیلات صهیونیسم و دولت آن ,فلسطین به دو بخش امنیتی و غیر امنیتی تقسیم گردید که 90درصد اعراب در مناطق امنیتی به سر می برند. از سال 1948-۱۹۵۳ سلسله قوانینی تصویب شد که مرحله ی جدیدی از استعمار نوین را نوید می داد. محروم شدن مالکان از زمین های خود توسط محاکم و دادن زمین های آنان به یهودیان بدون حق تجدید نظر برای فلسطینیان از این نوع قوانین بود. پس از اینکه قیومیت انگلیس بطور رسمی پایان پذیرفت, صهیونیست ها پادگان ها و مقامات کشوری انگلیس در فلسطین را مورد حمله قرار دادند. قتل نخستین بازرس سازمان ملل متحد به همراه دستیارش روشن ساخت که هیچ کس نمی تواند با برنامه های صهیونیستی مخالفت نماید و به سرعت گرفتار خشم و تنبیه مقامات صهیونيستی می گردد. کشتار دسته جمعی دیر یاسین و عین الزیتون و صلاح الدین در آوریل 1948 کشتار های آگاهانه ای بود به منظور اخراج فلسطینیان از راه ترور و وحشت. انگلستان (که باز از در دوستی با صهیون ها درآمده بود) به همراه فرانسه و صهیونیست ها در سال 1956 به مصر حمله کرد. که در شش تصمیم جداگانه از سوی سازمان ملل محکوم شد. صهیونیست ها بیکار نبودند و هر از چند گاهی به فلسطینیان حمله می کردند. حما(آوریل 1961),غلپیه و غزه در دسامبر 1955 و مارس 1962 از این حملات بودند.شورای امنیت هم این حملات را محکوم می کرد!! فاصله سال های 1917-1948 را می توان بعنوان دوره مقاومت کامل فلسطین نام نهاد. در سال 1936 فلسطینیان جنبش عدم اطاعت عمومی را آغاز کردند و این شورش و اعتصاب که 174 روز طول کشید ( و به قولی طولانی ترین اعتصاب عمومی طول تاریخ است) شامل تمام سازمان ها و وسائل ارتباطی اداره شده توسط اعراب می شد که سرانجام با دخالت رهبران عرب پایان یافت؛ به امید مذاکره با انگلیس که البته هیچ وقت تحقق نیافت. در پایان اکتبر و اوایل نوامبر سال 1956 دولت صهیونيستی از فرصت استفاده کرد و در هنگامی که فرانسه و انگلیس به مصر حمله کرده بودند قسمتی از صحرای سینا و حاشیه نوار غزه را اشغال کرد و در مقابل درخواست های مکرر سازمان ملل مبنی بر پس دادن زمین های فلسطین و مصر می گفت این نواحی جزو قسمت تاریخی و میراث ملی صهیونیست هاست و تازه ادعا می کرد این سرزمین های اشغال شده فقط قسمت کوچکی از سرزمین اسرائیل است. در سال 1964 با ایجاد سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) , فلسطین وارد دور تازه ای از حیات خود شد. گوشه ای از تاریخچه تشکیل اسرائیل را گفتیم.ماجرای جنگ های اعراب و اسرائیل,تشکیل حماس, قراردهای های صلح اسلو و کمپ دیوید,تشکیل مجلس و دولت فلسطینی باشد برای وقتی دیگر... پاورقی ها: 1-ملی گرایی 2-صهیون نام كوهی است در فلسطین كه در غرب آن را صیون میخوانند و چون صهیونیسم اثیره غرب است در نتیجه این تلفظ بیشتر رواج دارد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 17:26 توسط سینا
|
|
||