تبليغاتX
جام جهان بین
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم گفت آنروز که این گنبد مینا میکرد

پریشب که مثل همه ی تابستان ها  توی پشه بند در تراس خوابیده بودم موقع خواب داشتم منظره ی پشه ی بدبختی را تماشا میکردم که از پشت توری داشت خودشو به آب و آتش میزد که بیاد تو و یه قورت ا ز خون من نوش جان کنه...این پشه ها هم سیستم ردیابیشون خیلی جالبه..در ظلمات شب درست روی رگ آدم فرود میان و مثل جرج بوش شروع میکنن به خون خواری..خلاصه همین طور که چشمام گرم خواب میشد به پشهه لبخند موزیانه میزدم که : (( عمرا تا صبح دستت به من برسه ))...با کمال تعجب صبح که چشمامو باز کردم دیدم توی حال روی کاناپه خوابیدم...پس از انجام تحقیقات و تفحصات فراوان  به این نتیجه رسیدم که شبا مثل شبح توی خواب راه میرم.!!..معمولا شبا که میخوابم اگه از یه حدی خسته تر باشم وسطای شب اگه کسی بیدارم کنه قشنگ باهاش صحبت میکنم و جوابشو میدم ولی صبح که بیدار میشم اصلا چیزی یادم نمیاد.....اغلب هم چرت و پرت جواب میدم..بعدا صبح که شد میبینم طرف شاکی شده میگه چرا دیشب اون طوری با من صحبت کردی!!!کم کم دارم فکر میکنم که بد نیست به یک روانکاو سر بزنم....

یکی از دوستام دیروز داشت دیروز  یک راه حل که از یک آدم معتبر  برای دیدن رویای صادقه  شنیده بود برای من تعریف میکرد...میگفت که هر کس شب قبل از خواب 14 بار صلوات بفرسته بعد سوره ی یس را بخوانه و دوباره 14 بار صلوات بفرسته اون شب یا اصلا خواب نمیبینه یا اگر خواب ببینه  آن خواب رویای صادقه است..من دیشب امتحانش کردم ولی هنوز نتونستم صحت خواب دیشبم را بررسی کنم..میخوام ببینم اگر کسی حوصله داره این راه را امتحان کنه ببینه واقعا جواب میده یا نه...به هر حال ضرر که نداره .سوره ی یس قلب قرآنه و  اون آیه هایی که اون دفعه نوشته بودم همه شون از این سوره بودند...خلاصه امتحانش ضرری نداره...

این هم دو تا  عکس ( ۱ -۲ ) از ولایتمون ..(البته این عکس برای زمانی است که هنوز بهار نشده بود )...

راستی اون پشه هه هم نکته ی انحرافی بود!                    

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 15:34  توسط سینا  | 

مقام سومی آلمان عزیز بر تمامی آلمان دوستان مبارک باد.خیلی از این تیم آلمان لذت بردم..تیمی که قبل از جام جهانی هیچ کس برایش شانسی قائل نبود و با بحران بازیکن و استعداد رو برو بود توانست با ترکیبی جوان و باانگیزه بزرگان  فوتبال دنیا را یکی پس از دیگری درو کند.وفقط در مقابل تیم کرخت و تهوع آور ایتالیا به دلیل خستگی بازی در مقابل آرژانتین ،نتیجه را واگذار کرد..ولی پوستی که دیشب همین تیم آلمان از پرتغال کند به همه نشان داد که لیاقت این تیم بازی در فینال جام بود...اصلا به کوری چشم فرانسه و ایتالیا  من امشب بازی فینال را تحریم میکنم و میرم دوچرخه سواری...باشد که این اقدام سمبلیک من لرزه بر پیکره ی این دو تیم -- و طرفداران بازی های خواب آورشان --  بیندازد.  

دیگه اینکه میخواستم این تابستون برم کلاس زبان آلمانی ...ولیکن   هر چه گشتیم در این شهر نبود اهل دلی    

 که بداند  ارزش  تعلیم  آلمانی را...

این شد که تصمیم گرفتیم بریم باشگاه بدن سازی...این هم یه مشکلی داره و اون اینه که وقتی در سالن از زدن وزنه ی 5 کیلویی شر شر عرقم از پای تا به سر روان میشه از دیدن نفر بقلیم که غالبا 5 تا وزنه ی 20 کیلویی این ور میله میزاره 5 تا هم اون و1ر و فرت فرت  شروع میکنه پرس سینه زدن اینقدر خجالت میکشم که دلم میخواد آب بشم برم تو زمین!! آره دیگه...بعضیاشون  چپ چپ نگاه میکنن ...و نگاهشون طوریه که آدم وقتی به عمق نگاهشون دقت میکنه میبینه یه رگه هایی از استهزا دیده میشه...منم حساسسسسسسسس!...

خلاصه برای حل این مشکل یکی از دوستامو پیدا کردم که اونم دست کمی از نی قلیون نداره و میخوام با اون برم باشگاه....نمیدونم چرا با اون احساس میکنم که راحت تر شدم.

راستی امسال شنیدم بخاطر اینکه ساعتا ها را جلو نکشیدند ممکن است با کمبود برق مواجه بشیم ...چون که 1 ساعت به ساعتهای مصرف برق اضافه شده ...هنوز که هیچی نشده 10 بار برقها رفته ..ولی هنوز قطعی اصلی مونده...همچنین احتمال تحریم اقتصادی ایران هم وجود داره ...(خدا نکنه) ..که اگر اینطور بشه احتمال اینکه بنزین را به قیمت آزاد بفروشند بالا میره (البته برای هر ماشین بعد از یه مقدار مشخصی بنزین )..در این صورت  همه چیز گرون میشه...از مواد اولیه ..تا خدمات و..همه چیز...خدا به همه ما کمک کنه...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 16:15  توسط سینا  | 

فردا کنکور سراسری ریاضی 85 ه...طفلک همه ی دوستام..دوستای صمیمیم که تقریبا 80 درصدشون پارسال قبول نشدند فردا باید برند سر جلسه...دلم براشون میسوزه که این همه استرس را باید تحمل کنند..خدا کنه لا اقل یکیشون دانشگاه ما قبول شه که ما هم از تنهایی در بیایم.!!جای همشون خالی بود..تو این یک سال خیلی دلم براشون تنگ شد....برای همشون آرزوی موفقیت میکنم.

راستی امتحان رانندگیم هم خیلی جالب شده بود...تنها کاری که سر امتحان نکردم این بود که تو درخت نرفتم.هم خاموش کردم.هم کمربند نبستم...هم توی جووووق آب رفتم..آخرش نمیدونم چرا قبولم کرد...وقتی ممتحن آدم خانم باشه همینه دیگه...

بالاخره تعطیلات تابستانی ما هم شروع شد ..برگشتم خونه...خدا را شکر از شر هوای سوزان تهران و ترافیک نکبت بار و کشنده ی خیابان شریعتی و دود و دم و بوق و سر و صدا راحت شدیم.

 

 

خونه هزار هزار تا یاد و یادگاری داره

بچگی و قلک و عیدی به یادم میاره

گلدون یاس رازقی ، بنفشه های باغچه

آینه و شمعدون جهاز مادر و رو طاقچه

بهار خونه بوی دیگه داره

هوای خونه همیشه بهاره

اما برای من دور ز خونه

بهارا هم مثل خزون میمونه

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 15:5  توسط سینا  |