|
|
|
|
|
پریشب که مثل همه ی تابستان ها توی پشه بند در تراس خوابیده بودم موقع خواب داشتم منظره ی پشه ی بدبختی را تماشا میکردم که از پشت توری داشت خودشو به آب و آتش میزد که بیاد تو و یه قورت ا ز خون من نوش جان کنه. یکی از دوستام دیروز داشت دیروز یک راه حل که از یک آدم معتبر برای دیدن رویای صادقه شنیده بود برای من تعریف میکرد...میگفت که هر کس شب قبل از خواب 14 بار صلوات بفرسته بعد سوره ی یس را بخوانه و دوباره 14 بار صلوات بفرسته اون شب یا اصلا خواب نمیبینه یا اگر خواب ببینه آن خواب رویای صادقه است..من دیشب امتحانش کردم ولی هنوز نتونستم صحت خواب دیشبم را بررسی کنم..میخوام ببینم اگر کسی حوصله داره این راه را امتحان کنه ببینه واقعا جواب میده یا نه...به هر حال ضرر که نداره .سوره ی یس قلب قرآنه و اون آیه هایی که اون دفعه نوشته بودم همه شون از این سوره بودند. این هم دو تا عکس ( ۱ -۲ ) از ولایتمون ..(البته این عکس برای زمانی است که هنوز بهار نشده بود )... راستی اون پشه هه هم نکته ی انحرافی بود! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 15:34 توسط سینا
|
|
||
|
|
|
|
|
مقام سومی آلمان عزیز بر تمامی آلمان دوستان مبارک باد. دیگه اینکه میخواستم این تابستون برم کلاس زبان آلمانی ...ولیکن هر چه گشتیم در این شهر نبود اهل دلی که بداند ارزش تعلیم آلمانی را. این شد که تصمیم گرفتیم بریم باشگاه بدن سازی...این هم یه مشکلی داره و اون اینه که وقتی در سالن از زدن وزنه ی 5 کیلویی شر شر عرقم از پای تا به سر روان میشه از دیدن نفر بقلیم که غالبا 5 تا وزنه ی 20 کیلویی این ور میله میزاره 5 تا هم اون و1ر و فرت فرت شروع میکنه پرس سینه زدن اینقدر خجالت میکشم که دلم میخواد آب بشم برم تو زمین!! آره دیگه...بعضیاشون چپ چپ نگاه میکنن ...و نگاهشون طوریه که آدم وقتی به عمق نگاهشون دقت میکنه میبینه یه رگه هایی از استهزا دیده میشه...منم حساسسسسسسسس!... خلاصه برای حل این مشکل یکی از دوستامو پیدا کردم که اونم دست کمی از نی قلیون نداره و میخوام با اون برم باشگاه....نمیدونم چرا با اون احساس میکنم که راحت تر شدم. راستی امسال شنیدم بخاطر اینکه ساعتا ها را جلو نکشیدند ممکن است با کمبود برق مواجه بشیم ...چون که 1 ساعت به ساعتهای مصرف برق اضافه شده ...هنوز که هیچی نشده 10 بار برقها رفته ..ولی هنوز قطعی اصلی مونده...همچنین احتمال تحریم اقتصادی ایران هم وجود داره ...(خدا نکنه) ..که اگر اینطور بشه احتمال اینکه بنزین را به قیمت آزاد بفروشند بالا میره (البته برای هر ماشین بعد از یه مقدار مشخصی بنزین )..در این صورت همه چیز گرون میشه...از مواد اولیه ..تا خدمات و..همه چیز...خدا به همه ما کمک کنه... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 16:15 توسط سینا
|
|
||
|
|
|
|
|
فردا کنکور سراسری ریاضی 85 ه...طفلک همه ی دوستام..دوستای صمیمیم که تقریبا 80 درصدشون پارسال قبول نشدند فردا باید برند سر جلسه...دلم براشون میسوزه که این همه استرس را باید تحمل کنند..خدا کنه لا اقل یکیشون دانشگاه ما قبول شه که ما هم از تنهایی در بیایم.!!جای همشون خالی بود..تو این یک سال خیلی دلم براشون تنگ شد....برای همشون آرزوی موفقیت میکنم. راستی امتحان رانندگیم هم خیلی جالب شده بود...تنها کاری که سر امتحان نکردم این بود که تو درخت نرفتم.هم خاموش کردم.هم کمربند نبستم...هم توی جووووق آب رفتم..آخرش نمیدونم چرا قبولم کرد...وقتی ممتحن آدم خانم باشه همینه دیگه... بالاخره تعطیلات تابستانی ما هم شروع شد ..برگشتم خونه...خدا را شکر از شر هوای سوزان تهران و ترافیک نکبت بار و کشنده ی خیابان شریعتی و دود و دم و بوق و سر و صدا راحت شدیم. خونه هزار هزار تا یاد و یادگاری داره بچگی و قلک و عیدی به یادم میاره گلدون یاس رازقی ، بنفشه های باغچه آینه و شمعدون جهاز مادر و رو طاقچه بهار خونه بوی دیگه داره هوای خونه همیشه بهاره اما برای من دور ز خونه بهارا هم مثل خزون میمونه |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 15:5 توسط سینا
|
|
||