|
|
|
|
|
تیم ملی در برابر مکزیک خیلی قشنگ بازی کرد ..ولی خوب به دلیل کم تجربگی و اشتباهات فردی بازی را از دست داد.نمیشه انتظار نامعقول از تیم داشت.مثلا اینکه پرتغال و یا مکزیک را حذف کنه و به دور بعد بره..به هر همه میدونیم که پرتغال و مکزیک از تیم ما قویترند.و هیچ دلیلی نداره چون تعصب به تیم ملی داریم واقعیتها را نادیده بگیریم... ولی نکته ی جالب و تلخی که در این تیم ملی به چشم میخوره حضور ننگین علی دایی ، به عنوان مهاجم نوک نیم ایران است.تیم ملی در این بازی مثل ماشینی بود که تمامی اجزای آن به خوبی کار خودشان را انجام میدادند.ولی قسمت کلیدی ماشین که در واقع نتیجه ی کار گروه را مشخص میکند (نوک حمله) فلج بود.تیم در تمامی خطوط خوب و قوی بازی کرد (البته به جز پروفسور میرزاپور که قبل از هر بازی یک دونه سوتی خفن که منجر به گل میشه باید براش کنار بگذاریم)..ولی در خط حمله تحرک لازمی را که میتوانست داشته باشد از خود به نمایش نگذاشت.چرا؟؟؟ چون آقای دایی در سن 50 سالگی هنوز دست از سر تیم ملی برنمیدارد!!!مثل بختک به تیم چسبیده!حق بازیکنانی چون خطیبی و عنایتی که در اوج آمادگی قرار دارند میخورد!!و تیم را از کار میاندازد…هیچ حرکت موثری در زمین ندارد و فقط در صحنه ها حضور فیزیکی دارد…لا اقل یک حرکت مثبت هم در خط حمله انجام نمیده که آدم بخواد به اون استناد کنه !!!اگر یک مترسک در زمین بکاریم فکر کنم تفاوت چندانی با علی دایی نداشته باشد!!یعنی آقای برانکو نمیفهمد که این علی دایی هیچ تاثیری در زمین ندارد؟؟؟؟یا اینکه جرات تعویضش را ندارد؟ نمیدانم چه دستهایی پشت پرده هست که این علی دایی این چنین جای محکمی در تیم دارد…تا دقیقه ی 90 هم فیکس است!!مطمئن باشید این دایی پشتش به یه جایی گرم است که اگر احمدی نژاد هم بخواهد نمیتونه اونو از تیم بیرون کنه!!!خلاصه اینکه دم تیم ملی گرم!!خیلی خوب بازی کرد…اگر آقای دایی دست از سر کچل این تیم بردارد آن موقع میتوان انتظار هر کاری از این تیم داشت!!حتی صعود به دور بعد. وایییییییییی!!!فردا امتحان برنامه نویسی دارم ....یک کلمه هم تا الآن نخوندم!!!همش تقصیر این علی داییه! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 22:28 توسط سینا
|
|
||
|
|
|
|
|
دوباره نیمه ی خرداد رسید و تلویزیون جمهوری اسلامی شروع به پخش برنامه های اب زیپو کرد..از کوچکی یادمه که 14-15 خرداد تلویزیون را نمیشد روشن کرد...مجری های تلویزیون چنان قیافه ی ماتم زده به خودشون میگیرند در ضمن حالا که بحث نرم و نازکی و چست چابکی اینقدر داغ شده بد نیست این شعر گلچین گیلانی را به یاد دوران شیرین دبستان یک بار دیگه بخونیم: بازباران با ترانه یکی از شاعرای جدید که در مجله ی گل آقا مطلب مینوشت به اسم "کمال تعجب" این شعر را کمی دستکاری کرده .بد نیست این را هم بخوانیم: ((باز باران با ترانه)) مثل حجم هندوانه میخورد بر بام خانه کوچه ها و رهگذرها عینهو دریاچه ها و رودخانه چون بلای ناگهانی وانتی سر میرسد با میوه و سنگ ترازو عابران با ترس و وحشت میپرند این سو و آن سو میزنم راننده ای را مشت و سیلی زیر چشمانش چو گردو هست نیلی جوی ها مانند گاله توی آن هر چیز پیدا میپرد از هر مغازه سوی آن صدها زباله پوست های خربزه یا هندوانه کفش کهنه،قوطی کنسرو و شانه بشکه ی تعویض روغن کمپوت و چیزی که معذورم من از توضیح آن اکنون و فعلا!! ((بشنو از من ،کودک من !)) میروی وقتی دبستان صبح فردا کوچه از لای و لجن ،از جلوه ی صدها زباله ((هست زیبا،هست زیبا،هست زیبا))! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 16:59 توسط سینا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام.این چند وقته اتفاق خاصی برای من نیفتاد .میخواستم اول آپ نکنم بعد دیدم اگر دیر به دیر آپ کنم همین یکی دو تا بازدید کننده ی ثابتی را هم که دارم از دست میدم. این استاد معادلات دیفرانسیلمون خیلی آدم باحالیه..الآن میگم چرا : اولا همانطوری که میدونید معادلات دیفرانسیل شباهت زیاد به درس بینش اسلامی داره از این جهت که در هر دو موردشون مطالب بیشتر حفظی هستند تا تحلیلی..برای همین خواندن کتاب های خفن مرجع ضرورت آنچنانی ندارد.99.99% بچه هایی هم که من میشناسم از داداش خودم گرفته تا تمام سال بالاییهای دانشگاه خودمون کتاب نیکو کار را معرفی کرده اند(استاد دانشگاه امیر کبیر)..حالا این استاد حسود ما (که از شدت حسودی به نیکو کار داره میترکه) اگر بفهمه کسی رفته سراغ این کتاب رنگش قرمز میشه از عصبانیت...اگر بهش فحش خواهر مادر بدی اینقدر عصبانی نمیشه که بفهمه تمرینای کتاب نیکوکار را حل میکنی دوما میرسیم به درس دادنش...معادلات درس بسیار ساده ایه..بطوریکه هر کس یک دو بار همون کتاب نیکو کار را بخونه راحت میتونه بره درس بده...ولی این استاد ما همین مطالب ساده رو طوری میپیچونه و بطور درهم برهم و عجیب غریب در کلاس بیان میکنه که من خودم هر دفعه از کلاسش بیرون میام دود از گوشم میزنه بیرون.. سوما از نظر اخلاقی...کلاس معادلات ما 40 تا پسر داره 10 تا دختر(البته 10-15 نفر هم که پی بردن که چه استاد اعجوبه ای داریم اصلا نمیان سر کلاس).دخترا سمت چپ میشینن..پسرا سمت راست.نمیدونم استاد دلسوز ما چرا اینقدر علاقه داره که مطالب مهم درس را از سمت چپ کلاس توضیح بده..اکثر اوقات کله مبارکشو میبره به فاصله ی 10 سانتی متری از صورت یه دختره .بطوریکه خط تقارن صورتش با خط تقارن صورت دختره زاویه ی 60 درجه میسازه خلاصه اینکه هر وقت قیافه ی کریه و قد کوتوله و مشکلات اخلاقی و صدای زنگ دار و ادعا های نا بجا ی این موجود اضافی را میبینم کلی انرژی منفی میگیرم
یه شب مهتاب یه شب مهتاب یه شب مهتاب ماه میاد تو خواب ماه میاد تو خواب ماه میاد تو خواب منو میبره منو میبره منو میبره از توی زندون کوچه به کوچه ته اون دره مثل شب پره با خودش بیرون باغ انگوری باغ آلوچه اونجا که شبا میبره اونجا دره به دره یکه و تنها که شب سیاه صحرا به صحرا تک درخت بید تا دم سحر شهیدای شهر اونجا که شبا شاد و پر امید با فانوس خون پشت بیشه ها میکنه به ناز جار میکشن یه پری میاد دستشو دراز تو خیابونا سر میدونا ترسون و لرزون که یه ستاره عمو یادگار مرد چینه دار پاشو میذاره بچکه مثل مستی یا هشیار؟ خوابی یا بیدار؟ تو آب چشمه یه چکه بارون مستیم و هشیار شهیدای شهر شونه میکنه یه جای میوش خوابیمو بیدار شهیدای شهر موی پریشون سر یه شاخش آخرش یه شب ماه میاد بیرون بشه آویزون از سر اون کوه بالای دره سر این میدون رد میشه خندون یه شب ماه میاد راستی تست تست IQ را امتحان نمیکنین؟!! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 15:20 توسط سینا
|
|
||