تبليغاتX
جام جهان بین
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم گفت آنروز که این گنبد مینا میکرد

 قرار بود در مورد ارتباط دوری از گناه و بدست آوردن بینش و فرقان بنویسم ولی این مطلب را که بطور اتفاقی از روزنامه ی ایران (شماره ی 2684)(حدود 2 سال پیش) پیدا کردم  به نظرم خیلی با من همخوانی داشت..یعنی اگر به خودم هم میگفتن خودت را توصیف کن به این کاملی و درستی نمیتونستم این کار را بکنم...برای همین امروز این را مینویسم..البته با بند آخرش اصلا موافق نیستم!! ..ببینید:      

((

بارزترین مشخصه سینا درونگرا و کم حرف بودن آن است.دیگران به ندرت میتوانند از تفکرات و احساسات او باخبر شوند.تعجبی ندارد که با این ویژگیها سینا به هیچ وجه اهل معاشرت و رفت و آمد نیست.او ترجیح میدهد به جای حضور در جمع و بودن با دیگران در خلوت خودش تنها باشد و به تفکر بپردازد.برای سینا تنها بودن و تفکر کردن به اندازه ی بودن در میان جمع و شلوغی برایش لذت بخش است.

همانطور که گفتیم سینا اصولا اهل تفکر و تدبر است و به همین دلیل مسائل بغرنج فلسفی به شدت او را جلب میکنند و درک چارچوب ذهنی او برای اطرافیانش اصلا کار آسانی نیست.به همین دلیل دوستان او را کسانی تشکیل میدهند که یا مانند او فکر میکنند و یا قدرت تحمل فوق العاده ای دارند و میتوانند چنین فرد گوشه گیر و ساکتی را به عنوان دوست بپذیرند..البته امیدوارنباشید تعداد زیادی از این افراد را پیدا کنید.برای تایید این نظر کافی است نگاهی به تعداد دوستان سینا بیندازید.

به علاوه سینا در روابطش نمیتواند سریع تصمیم گیری کند و در مقابل گفته های دیگران واکنش مناسب نشان بدهد.سینا در شرایطی که مجبور باشد احساساتش را بیان کند دستپاچه میشود و جوابش را چنان ناشیانه بیان میکند که معمولا هیچ ظرافت و سیاست خاصی در آنها یافت نمیشود.او نیمتواند لغات درست را برای بیان منظورش پیدا کند .به همین دلیل حرفهایش علی رغم منصفانه و ساده بودن نامناسب و بی مورد جلوه میکنند.(خداییش این یه مورد را خیلی راست میگه...این تجربه ی هر روزمه..)

از آنجا که سینا همیشه در حال فکر کردن است گاهی اوقات  که سر از خلوتش برون بیاورد میتواند نظرات نو و عمیقی ارائه دهد که همه را شگفت زده خواهد کرد.این نظریات به خصوص در زمینه ریاضی و علوم تجربی میتوانند بسیار ارزشمند باشند.

و اما نکته آخر :سینا بسیار جدی و متکی به نفس است و با سرسختی تمام به نظریات و تصمیماتش پایبند است.او به حرف هیچکس گوش نخواهد کرد.بنابراین چنین تصوری که ممکن است با او به توافق برسید کاملا نادرست است مگر اینکه شما قصد داشته باشید کاملا از مواضع خودتان صرف نظر کنید.نظریات سینا را در بست قبول کنید...! ))

فعلا

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 15:29  توسط سینا  | 

عده ای از بزرگان میگویند شیطان سگ تربیت شده ی خداست.پروردگار عالم آن را خلق و تربیت کرد که به موقع به دشمنان خدا حمله کند.مانند سگی که صاحبش آن را تربیت میکند که به موقع به دشمن حمله کند.اموال و ثروت صاحبش را از گزند غارتگران حفظ نمایدو دشمنان را از در خانه ی او براند و دور کند.

بله.خداوند متعال شیطان را آفرید تا هر کس از زیر فرمانش خارج شود شیطان همچون سگ تعلیمی او را برباید و به زیر فرمان خود ببرد.از همین رو است که هر کس از ولایت الهی بیرون رود بی شک داخل در ولایت شیطان شده است.

وقتی بنده ای بر گناه اصرار ورزد خداوند ولایت خویش را از او بر میدارد و در ضلالت و گمراهی فرو میرود...از این رو در قرآن امده است : ((فیضل من یشاء و یهدی من یشاء و هو العزیز الحکیم )).

آیه دیگری از سوره ی یس در همین مورد آمده است که هر قلب بیداری را  به لرزه در می آورد:

((الم اعهد الیکم  یا بنی آدم ان لا تعبدو الشیطان انه لکم عدو مبین؟؟؟))...بله..همه ما با خدا عهد بستیم که شیطان را عبادت نکنیم...اگر کمی به فطرت خود برگشت کنیم این حقیقت را روشن تر از هر چیز دیگری در میابیم...این  آیه ی شریفه هم به موضوع مشابهی اشاره دارد :((  و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالو بلی))...

که سلطان شعر و سخن ادب پارسی در تلمیحی شگرف آن را چنین به نظم در می آورد :

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی                      که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

حالا این همه غفلت و نا آگاهی از کجا ناشی میشود که انسان را به کل از اصل خویش باز داشته است؟ باز هم قرآن  این چنین جواب میدهد :

: (( انا جعلنا فی اعناقهم اغلالا فهی الی الاذقان فهم مقمحون .و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشینا هم فهم لا یبصرون.)) یعنی : (( ما بر گردن آنها تا چانه زنجیر هایی نهادیم در حالی که سر بلند کرده اند و چشم بر بسته اند .و از پیش و پس بر آنها سد کردیم و بر چشم آنها هم پرده افکندیم تا هیچ نبینند)).قرآن در این آیه توصیف فوق العاده زیبایی از حالت گناهکاران لجوج و متعصبان بی فکر بیان میکند:

  1. از یک سو همچون اسیرانی هستند که در غل و زنجیرند
  2. از سوی دیگر حلقه ی غل چنان پهن و گسترده است که سر های آنها را به آسمان متوجه ساخته ومطلقا از اطراف خود چیزی نمیبینند
  3. از سوی سوم سدی آنها را از پیش رو و پشت سر آنها را مورد محاصره قرار داده و راه پس و پیش را بر آنها بسته است
  4. از سوی چهارم چشمان آنها بسته شده است و قدرت دید و باصره ی آنها به کلی از کار افتاده است..

عجب ترسیم گویایی...شاید پرسیده شود چرا خداوند رحمان این چنین چشمان بنده اش را بر حقیقت بسته است؟؟ در پاسخ باید گفت این خود انسان است که به واسطه ی گناهان این چنین خود را در دامان غل و زنجیر زندانی کرده وندای  فطرت پاک خود را با  تیرگی ها ی حاصل از معصیت خاموش میکند.ابزار شناخت را از خود میگیرد و خود را در گمراهی وجهل جاودانه میکند. آری .گناه این چنین چشم انسان را بر حقایق بسته و او را در ورطه هلاکت غوطه ور میسازد.بعید نیست چنین انسانی هرگز عهد خود با خداوند را- در روز الست- به یاد نیاورده و با شنیدن آیات حق آنرا به باد استهزا و تمسخر بگیرد.

این تعبیر بسیار جالب و تکاندهنده ای بود که لازم دیدم برای کسانی که رابطه ی نزدیکی با قرآن ندارند بنویسم.حتم دارم هر کس روی این آیات فکر کند تاثیر آنرا در زندگی روزمره به وضوح مشاهده خواهد کرد..پرسش دیگری که ممکن است ایجاد شود این است که گناه چه ربطی به دوری از حقیقت دارد؟؟مگر در معصیت چه تاثیری هست که انسان را از دیدن واقعیت ها محروم میکند ؟و در عمل و دستورات الهی چه چیزی نهفته است که دید انسان نسبت به جهان را وسعت میبخشد و درک حقایق را آسانتر میکند؟؟(یجعل لکم فرقانا)..در این مورد هم بحث منطقی و شیرینی وجود دارد که شهید مطهری آن را بیان کرده و من در پست های بعدی آن را خواهم آورد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:1  توسط سینا  | 

این شعر را بخوانید و بر مزار شیخ شیراز رحمت بفرستید که این چنین اعجاب انگیز معنی را در قالب کلمات بیان کرده:   ( آخرش دعا کنید امتحان فردای من هم خوب بشه!)

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی                    که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی   

تو نه مثل آفتابی که حظور و غیبت افتد                       دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

چه شکایت از فراقت که نداشتم ولیکن                       تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی    

نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به                 که تحیتی نویسی و خدیتی فرستی          

برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را                          تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی

گله از فراق یاران و جفای روزگاران                         نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی

 

 راستی..کسی پایه نیست بریم نمایشگاه کتاب؟؟

راستی امروز کشف کردم که استاد فیزیکمون شاگرد دکتر حسابی بوده!!!حالا با توجه به اینکه دکتر حسابی شاگرد انیشتین بوده ،من با سه واسطه شاگرد انیشتین محسوب میشم!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 22:35  توسط سینا  | 

آخییییی..به خیر گذشت!!امروز صبح که از خواب بیدار شدم با خودم گفتم خدا امروز را به خیر بگذرونه!!چهار پنج جلسه بود که کلاس ریاضی را پیچانده بودم...استاد هم گاز را گرفته بود و 120-100 صفحه درس داده بود...خلاصه..برای اولین بار بعد از عید تشریف بردم سر کلاس...همین که وارد کلاس شدم دیدم یکی از بر و بچز با قیافه ی مغموم و بهت زده رفته پای تخته...و استاد منتظره که جواب تمرین را بنویسه...استادش هم از این آدمهاییه که سریع جوش میارن...خلاصه..قاطی کرد و اونو با دو تا شتل از کلاس بیرون انداخت...بعدش اومد قدم زنان که یه نفر دیگه را ببره پای تخته...همین که داشت از بغل من رد میشد یکهو زل زد تو چشمای من...تمام تنم خیس عرق شده بود...آخه این یارو احترام محترام سرش نمیشه..یکهو چنان آدم را جلوی 60 نفر ضایع میکنه که آدم دیگه روش نمیشه تو داشکده سرش را بلند کنه!!دیگه همین طور که داشت منو نگاه میکرد یکهو به بغلیم اشاره کرد که اون بره پای تخته!!آخخخخخیی..طفلکی...اون بیچاره که کلا تو باغ نبود....کلی بهش خندیدند و حسابی ضایع شد..یعنی گند زده شد به شخصیتش!!طفلک ..غرور دانشجوییش جلوی 60 نفر پایمال شد!!حالا وسط کلاس یه اتفاق دیگه هم برام افتاد که در این مقال نمیگنجه....فقط خدا را شکر که اون هم به خیر گذشت..ساعت بعدش امتحان میان ترم داشتم.. به نظر من امتحانات دانشگاه خیلی سخت و خفنه....اعصاب آدم خورد میشه...دور اول که سوالا را خواندم هیچ کدومشو بلد نبودم!!خلاصه..به کمک امداد ها و الهامات غیبی بیشترشو نوشتم...فکر کنم بد نشده باشه...آخیش..عجب روزی بود..تازگی ها به این نتیجه رسیدم که باید جلوی بقیه افه ی درس و خرخونی و این جور چیزا بزاری!!کلا بعضیها خیلی از خود متشکرن!!وقتی یک ذره جلوشون تواضع به خرج میدی فکر میکنن که هیچی بارت نیست..باید با اینجور آدما مثل خودشون برخورد کرد..وگرنه هیچ وقت قاطی آدم حساب نمیکنند...خوب اینکه کاری نداره...خوشبختانه من موضوع کافی برای کلاس گذاشتن جلوی این و اون را در هر زمینه ای دارم..!!!مخصوصا الآن که (...)

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 15:41  توسط سینا  |