تبليغاتX
جام جهان بین
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم گفت آنروز که این گنبد مینا میکرد
دوباره داره امتحانات میان ترم شروع میشه...ما هم که هیچی درس نخوندیم !! درسا تل انبار شدن رو هم..از فیزیک2 و معادلات گرفته تا زبان و ریاضی2...البته ریاضی2 به نسبت بقیه هلوه...معادلات دیفرانسیل هم که بیشتر حفظیه..ولی بالاخره باید حسابی کار کرده باشی.لجم میگیره از دست این استادا..از صبح که رفتم دانشگاه تا الآن که خسته و کوفته رسیدم خونه یک کلمه حرف به درد بخور نزده اند..همش وقت تلف کنی بود..اگه خودم نشسته بودم خونه خونده بودم 100 برابر بیشتر یاد گرفته بودم.البته کلاس ریاضی 2 را پیچوندم (یعنی خودم نشستم خونه ،خوندم)ولی کلاس معادلات دیفرانسیل چون موقع حضور غیاب چهار چشمی نگاه میکنه که کسی به جای کس دیگر حاضر نزنه و تهدید هم کرده که اگر غیبت کنید چنین و چنان میکنم مجبور شدم برم...بطور کلی هر چقدر استاد بی سوادتروعقده ای تر و تدریسش تخیلی تر باشه بیشتر روی حضور و غیاب تکیه میکنه چون اگر حضور و غیاب نکنه هیچ کس نمیره سر کلاس...

یه جایی پیدا کردم نزدیک خونمون...بغل رود خانه...خیلی سر سبز و قشنگ است...خیلی هم خلوت..هنوز کسی کشفش نکرده...یه چیز تو مایه های همون (جنّات تجری من تحته الأنهار...)خلاصه منظره توپی داره...فقط حوری نداره وگرنه خود خود بهشت بود...تازگی ها میرم اونجا درس میخونم ..بازدهی کارم 10 برابر بیشتر شده...این یکی دو هفته ای باید برم اونجا...صبح تا شب به خودم فشار وارد کنم..که لا اقل مثل ترم اول 11-12 ردیف نکنم...یادش به خیر..دبیرستان..هیچی نمیخوندم...بازم همیشه اول بودم.کلی کلاس داشتیم واسه خودمون.اینجا بر عکس شده...بعضی ها پیدا میشن که کمتر از من درس میخونن و بهتر هم نمره میارن!!من که خنگ نشدم احیاناً؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 14:11  توسط سینا  | 

شاید از زبان خیلی از کسانی که به خارج از کشور سفر کرده اند این جمله را شنیده باشیم که در جوامع غربی دستورات اسلام بیشتر از اینجا رعایت میکنند.یعنی با ایکه مسلمان نیستند خیلی بیشتر از مایی که مسلمان هستیم در عمل به دستورات اسلامی پایبندند..من هم تا دیروز همین عقیده را داشتم..تا اینکه امروز یک بنده خدایی برای ما در این مورد صحبت کرد و من دیدم خالی از لطف نیست که چکیده ای از سخنانش را در وبلاگم منعکس کنم.

از اینجا شروع میکنم که علت اینکه ما مسلمانان در چنین زمینه هایی از غربی هاعقب هستیم چیست؟؟؟چرا ما بیشتر دروغ میگوییم؟؟چرا نظم نداریم؟؟و ...در حالیکه جوامع غربی چنین چیزی نیست..آیا ایراد از نژاد ماست؟؟آیا خون غربی ها از خون ما رنگین تر است؟آیا اندیشمندان ما از اندیشمندان غربی عقب تر هستند؟؟آیا قدمت آیین و فرهنگ ما از غربی ها کمتر است؟؟..پس چه؟؟؟

واقعیت این است که اصلا ما از غربی ها عقب تر نیستیم...اگر میبینیم که غربیها اصول را بیشتر از ما رعایت میکنند دلیل آن این است که روحیه ی عصیان گری از آنها گرفته شده است..دلیل آن اجبار و شرطی شدن است..نه پی بردن به بعد والای انسانی آن..که در چنین صورتی برای آن نمیتوان هیچ ارزشی متصور شد...اینکه انسان از روی اختیار و عقل تصمیم بگیرد و با اراده ی خودش راه صحیح را انتخاب نماید ارزشی فوق العاده بیشتر از آن دارد که از روی عادت و بدون فکر آن کار را انجام دهد...چطور است که بزرگترین مجتمع ها و ساختمانهای هر شهر در آمریکا کازینوهای آن است؟؟چطور است که بنیان های خانوادگی اینقدر سست است؟؟؟چطور است که دانشجویان و دانش آموزان با هم روابط آزاد و علنی!! جنسی دارند..(این یکی را خودم شخصا آمارشو دارم و هیچ شکی در آن نیست)..و آن وقت ما صداقت و نظم پذیریشان را مثال میزنیم...واقعیت این است که مسئله پیچیده تر از این حرفهاست...درست است که در جامعه ی ما اسلام به هیچ عنوان اجرا نمیشود و عده ای از راه دین نان در می اورند و نفاق و ریا حرف اول را میزند ولی به نظر من تا زمانی که بدی نباشد خوبی معنا پیدا نمیکند...همواره در کنار حرف حق باطل هم بوده و هست..و مخصوص این زمان و این حکومت نیست..وقتی نفس پلید انسان میفهمد که ابزاری مثل دین هست که میتوان به بهانه ی آن بر مردم سیطره پیدا کرد و در پناه آن بر خواسته های شوم جامه ی مشروعیت پوشاند آن وقت هیچ موقع آنرا رها نمیکتد....نتیجه اش همان چیزی است که در طول تاریخ بارها دیده ایم و امروز هم میبینیم عده ای پیدا میشوند . دین را میفروشند و نان در می آورند.(آخوند امروزی البته نه همشون).ولی با این حال عده ای هم با تامل و دقت زندگی میکنند.....مگر پیامبر اسلام از دیکتاتور ها کمتر بود که نتوانست جایگاه جانشین خود را محکم کند..یعنی چنین کاری برای پیامبری با آن عظمت سخت بود؟؟یا این که آنها را آزاد گذاشت تا با اختیار خود رفتار کنند.هدف پیامبر این نبود که قوانین را با چکش در مغز های مردم فرو کند...یا اینکه مردم از ترس پلیس و تنبیه های آنی به اجرای قوانین روی بیاورند..بلکه این بود که بینشی عمیق در آنها ایجاد کند که با اختیار خود راه صحیح را انتخاب کنند.و ارزش واقعی هم در همین است...جامعه ای که در آن مردم با توجه به ادراک خود در مسیر راست حرکت کنند هزار بار ارجحیت دارد به جامعه ای که مردم از ترس پیامد های ناشی از قانون شکنی به اجرای آن روی بیاورند و به اصطلاح شرطی شوند.

البته مطمءنم نتوانستم مطلب را به خوبی منتقل کنم..چو نیاز به زمینه سازی زیاد و قلم روان دارد.ولی تا همین حد هم که گفتم فکر میکنم برای کسانی که علاقه داشتند کافی بود.

مطلب جالب دیگری که همیشه در ذهنم بود این بود که بر خلاف آن چیزی که همه میگویند در غرب دموکراسی هست در واقع آنچه در غرب به عنوان دموکراسی در جریان است چیزی نیست جز یک نظام استبدادی با لباسی از آزادی ظاهری...بله آزادی هست...ولی یک آزادی ظاهری...محدود به مسائل ظاهری...ولی آنچه در پشت پرده وجود دارد این است که دیکتاتور های گذشته جای خود را به سرمایه دار های امروز داده اند..و در واقع دیکتاتوری پنهان شده است...دموکراسی برقرار است..تا زمانی که منافع آنها تهدید نشود...آزادی برقرار است ..تا زمانیکه خطری آنها را تهدید نکند...این ساده انگاری است که بگوییم چون زنان و دختران میتوانند بدون حجاب در جامعه ظاهر شوند..چون موسیقی از هر نوعی در آنجا آزاد است و ... پس آن جامعه دموکرات است..(البته این چنین صحبت هایی را افراد عاقل و اهل فکر و اندیشه هرگز نخواهیم شنید..ممکن است عده ای با سطح فکری نازل که فقط ظاهر هر چیز را میبینند چنین قضاوت هایی بکنند)..اسم این آزادی نیست..این در واقع عین اسارت است.(که جای بحث زیاد دارد والان حوصله شو ندارم).اینها خطری برای قدرتمداران ایجاد نمیکند..ولی وقتی کار به جایی برسد که احساس خطر کنند آن موقع عکس العمل های شدید نشان میدهند..به عنوان مثال همین جامعه ی به اصطلاح دموکرات فرانسه ..اگر آزادی هست چرا با زنان محجبه آن طور رفتار میکنند؟؟؟اسم این آزادی است؟؟

متنفرم از کسانی که بدون فکر و دلیل فقط دهانشان را باز میکنند و هر چیز رسید بر زبان میاورند...خوب پدر جان ...تو را به خدا یک کم فکر کنید...مغزتان را به کار بیندازید...تا کی همین طور بی دلیل و منطق سخنرانی کنیم؟؟هر چیز مطابق میلمان بود را قبول کنیم و هر چیز به مزاقمان خوش نیامد را به باد تحقیر و استهزا بگیریم؟؟؟؟من ادعا ندارم که در جامعه ی ما آزادی برقرار است...بله ...رسانه ی ملی ما سانسور میکند...آن هم خروار خروار...ولی این مختص ما نیست...فکر میکنید رسانه های غربی این کار را نمیکنند؟؟؟آنهایی که ماهواره دارند باید دیده باشند...چه جنگ روانی و چه تبلیغات سوء و چه اکاذیبی که در این شبکه های غربی به ما نسبت نمیدهند...چه جو سازی هایی که علیه ایران در مورد همین انرژی هسته ای به راه نینداختند...اگر خود من در خارج از ایران زندگی میکردم و منبع خبریم همین شبکه ها بود حتما تصورم در مورد این مسئله چیز دیگری بود...ولی الآن که هر دو طرف را دیده ام میبینم که دغل بازی آنها کمتر از صدا و سیمای خودمان نیست.........

ببخشید که سرتان را درد آوردم...هر وقت یکی از افراد فامیل و دوست و آشنا ها را میبینم که همه چیز را به باد فحش و استهزاء میگیرند و از غرب و آمریکا بهشت برین و سرزمین رویاها ساخته اند براشون متاسف میشم...در آخر هم باید به عنوان یک ایرانی خوشحالی خودم را از موفقیت های هسته ای ایران ابراز میکنم..دست همه ی آنهایی که زحمت کشیدند درد نکند..علیرغم خواست استکبار جهانی به این موقیت بزرگ دست پیدا کردند.....و همه ما را سر شاد کردند!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 10:10  توسط سینا  | 

به تركه مي گن : پيامبر كي به رسالت رسيد ؟

میگه : نمیدونم . من سيدخندان پياده شدم !!

از ترکه می پرسن : می دونی پل رو برای چی می سازند؟

می گه : برای اينکه کشتيها از زيرش رد بشن !!!

به ترکه می گن برو يه کيهان (روزنامه) بخر.ده دقيقه بعد با يه خر بر می گرده!

می گن اين چيه رفتی گرفتی؟!

می گه کيهان نداشت همشهری گرفتم !!!

يه روز يه ترکه رفته بود غازش رو بفروشه.يکی اومد گفت : خر چند؟!

ترکه گفت : اين که خر نيست بابا غازه!!!

يارو گفت : کی با تو بود؟! با اين غازه بودم!!!

تركه ميخواسته بره بهشت زهرا، ‌گل گيرش نمياد كمپوت مي‌بره!!!

تركه داشته خاطره تعريف ميكرده، ميگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، ‌البته سال چهل و نه دو نفر خيلي بود!!!

يك بنده خدايي كله‌ش عين كف دست بوده، فقط دور تا دور به عرض 5 سانت مو داشته! خلاصه اين بابا ميره سلموني، يارو ازش ميپرسه: چه مدلي بزنم قربان؟ ميگه: دورشو كوتاه كن، وسطشم تي بكش!!!

تركه سرطان داشته، ميره مشهد خودشو با قفل و زنجير ميبنده به پنجرة فولادي و كليد رو هم قورت ميده، ميگه: تا شفا نگيرم نميرم! بعد يك ساعت خبر ميرسه كه تو حرم بمب گذاشتن، تركه يك كم دست و پا ميزنه، بعدِ يك مدت داد ميزنه: يا حضرت ابولفضل منو از دست اين امام رضا نجات بده!!!

دانشمندان يه دستگاه خر سنج ميسازن، از يك رشتيه و عربه و تركه هم دعوت مي‌كنند كه دستگاهو روشون آزمايش كنند. اول رو رشتيه آزمايش مي‌كنند،

ميگه:‌ پنجاه درصد خر. بعد رو عربه آزمايشش مي‌كنند، ميگه: نود و پنج درصد خر!

تركه خوشحال ميشه ميگه:‌ خوبه اينا از ما هم خرترن، بعد نوبت تركه ميشه، دستگاه ميگه: صد رحمت به خر!!!

تركه ميره حرم امام رضا، ميگه:‌ امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!!!

تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟

تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!!!

تو جزيره آدم‌خورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا ‌بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مرده هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نمي‌گه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:‌شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،‌اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نمي‌گه و پول و ميده و ساندويچش رو مي‌خوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندويچ رو مي‌كوبه رو ميز داد ميزنه: بی انصاف!‌ اين چه مسخره بازيه دراوردي؟!! ساندوچيه ميگه:‌آخه عزيز من،‌اين يكي مغز تركه،‌ بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!!!

بعد از عمري داريوش مياد ايران، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خياي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك تركه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!!!

تركه واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركي رد ميشده، يك خرما برميداشته و يك صلوات ميفرستاده.
بعد يك مدت، يك بابايي دست ميكنه يك مشت خرما برميداره، تركه دستشو ميگيره،
ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!!!

تركه رفته بوده مكه. تو مراسمي كه بايد به شيطون سنگ بزنه، يهو سنگاش تموم ميشه... اونم به جاش فحش خواهر و مادر ميده!!

تركه تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن. بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. تركه شاكي ميشه، داد ميزنه: ساكت.. ساكت... ايلده ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 18:17  توسط سینا  | 

امسال بالاخره بعد از عمری شرایط جور شد و ما مسافرت رفتیم اصفهان…خیلی شلوغ بود… ترافیکش یه سور به تهران زده بود…خلاصه…آثار باستانی این شهر را یک به یک از نظر گذراندیم….از منلر جنبان شروع کنیم..که اجازه ندادند به طبقه بالا برویم و از نزدیک مناره ها را ببینیم..هر نیم ساعت یک بار مناره ها را میجنباندند!!!...از پایین هم چیزی خوب معلوم نبود….اصلا شبیه چیزی که فکر میکردم نبود….مناره ی  دومی حدود یکی دو پیکو متر تکان خورد!!! و با کف و سوت حضار رو به رو شد…..ولی از همه ی این ها جالب تر بنای عالی قاپو بود…که طبقه ی اول آن موقعی که یک گوشه ی سالن صحبت میکردی صدا با وضوح کامل و بسیار رسا و بلند از گوشه ی مقابل آن پخش میشد…آن هم در آن شلوغی که جای سوزن انداختن نبودصدا قشنگ از بین آن همه سر و صدا قابل تشخیص بود…واقعا جالب و حیرت انگیز بود….یعنی طوری دیوارها و سقف را طراحی کرده بودند که صدا را منتقل میکرد…حالا چند صد سال پیش این چه طور به ذهنشان رسیده بود؟!؟بقیه قسمتها هم جالب بود از جمله مسجد شاه-سی و سه پل – مسجد شیخ لطف الله و… .ولی آخر سر نرسیدیم 40 ستون را ببینیم ..و آرزوش به دلم موند….با این همه من خودم مسافرت یه شمال را بیشتر ترجیه میدهم…طبیعت زیباش روح را ارامش میدهد و روان را تازه میکند…. در کل مسافرت با کسی میچسبه که همسن و سال آدم باشه نه یه عده آدم پنجاه ساله که برای انجام هیچ کاری پا نیستند!….                                                                   

        

                 تا به حال  مسائل جنسی و روابط بین مرد و زن را اینقدر جدی نگرفته بودم…تا اینکه جلوی چشمم دو تا خانواده را دیدم که از هم پاشیدند….دو تا خانواده ی نزدیک..آن هم فقط به خاطر اینکه پای مرد دیگری در زندگی آنها بود…عادت داشتم بیشتر این جور چیزها را در مجلات و روزنامه ها بخونم تا اینکه به چشم ببینم…وای….بیخود نیست میگن آمار طلاق بالا رفته …بخاطر این است که فساد زیاد شده…بخاطر اینه که فرهنگ غربی هر روز بیشتر از قبل از طریق ماهواره و اینترنت داره در بین ما نفوذ میکنه…و نتیجه اش هم همین است که میبینید…هیچ وقت خیانت را به این وضوح جلوی چشمم ندیده بودم….حالا غیر از آنها یک خانواده ی دیگر هم میشناسم (از دوستان بسیار بسیار نزدیک)که مرد خانواده با خانم منشی(...)….بله….اگر زنش بفهمه طلاق سوم را هم به چشم میبینیم….جالب هم اینجاست که این آقا جزو قشر با سواد و تحصیلکرده ی این مملکت است…خیر سرش فوق لیسانس رشته ی برق از دانشگاه صنعتی شریف است..و صاحب دو فرزند قد و نیم قد...قبلا فکر میکردم آدم فقط در جوانی آتشش در این مساءل تند است و بعد فروکش میکند.ولی الان میبینم نه خیر…قضیه خیلی جدی تر از این حرفهاست…..مثل اینکه بزرگتر ها هم در این زمینه خیلی اسیب پذیرند!!!  .صفحه حوادث روزنامه ها را هم که میخوانیم میبینیم اکثر جرم و جنایت هایی که رخ میدهد بر یر مساءل جنسی است…

 

خودمونیم…. این بارون که میباره خیلی دل آدم میگیره….بخصوص که در بعضی چیزها هم شکست خورده باشه!!!کمر آدم میشکنه….

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 15:38  توسط سینا  | 

..عيد امسال كه فعلا تا اين لحظه نشان چنداني از يك عيد نداشته...لحظه ي تحويل سال بعد از اينكه توپ را زدند اون سازه (كه مخصوص لحظه ي تحويل سال است) را نگذاشتند....هنوز هم براي من جا نيفتاده كه سال تحويل شده.......

برنامه هاي تلويزيون جمهوري اسلامي و برنامه هاي شبكه هاي اون ور آبي را كه نگاه ميكني تصديق ميكني كه اكثر ما ايراني ها در دو سر مسيري هستيم كه يك طرف آن به افراط ختم ميشود و سر ديگر آن به تفريط..شبكه يك كه يك برنامه اي گذاشته بود كه هر كس ميديد فكر ميكرد برنامه ي عزاداريه....موسيقي و دكور و دكلمه هايي كه پخش ميكرد بيشتر به درد زمان زلزله ي بم ميخورد تا لحظه ي شروع سال جديد...ايراني هاي آن ور آب هم كه از آن طرف پشت بام افتاده اند پايين...يك عده جماعت سبك مغز دور هم مينشنند و در مورد مسائل كم ارزش و سطحي هر هر و كركر راه مي اندازند...از صد تا حرفشان هم يك كلمه كه به درد بخورد و ارزش شنيدن داشته باشد پيدا نميشود...... ......

البته من منكر احترام به اربعين هم نيستم ولي حتما راهي هست كه هم احترام اربعين حفظ شود و هم بزرگترين عيد مردم خراب نشود...لجم ميگيره از دست اين محري هاي تلويزيون...چنان قيافه ي ماتم زده به خودشون ميگيرن كه انگار نه نه شون مرده...همين ها كه الآن اينقدر تظاهر به اسلام ميكنند و از همان هايي هستند كه اگر رژيم برگرده دست هر چي لاييكه از پشت ميبندند.....

خوب حالا..من هم اول سالي خيلي قاطي كردم..

اين مترو هم كه راه افتاده خيلي خوب شده ها...از فرجام راحت ميشه رفت انقلاب و برگشت....حالا خط قرمزش هم اگر تكميل بشه ديگه واقعا نور علي نور ميشه...فكر كنم تا تجريش ايستگاه داشته باشه...فقط نميدونم تا كي آماده ميشه....به ما ميرسه...يا اينكه به فقط به درد بچه ها و نوه ها مون ميخوره!!!

در آخر دوباره سال جديد را تبريك ميگم..و.اميدوارم در اين سال دشمنان خبيثمان چشم طمع از اين سرزمين بردارند...و فكر تجاوز را از سرشان بيرون كنند 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 18:44  توسط سینا  |