جام جهان بین
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم گفت آنروز که این گنبد مینا میکرد

سوال – دوستی دارم که می گوید: اگر در ایران هم مثل کشورهای غربی حجاب را آزاد می گذاشتند، ما دیگر نگران چشمهای ناپاک نبودیم و بی حجابی برای همه ی ما عادی می شد، آیا این نظر درست است؟

پاسخ – جواب دادن به این سوال سخت است. اگر ایشان مطالعاتی در جوامع غربی داشتند نظرشان این نبود. اگر بی حجابی برای آنها عادی شده است چرا در تبلیغ کالاها و شبکه های تلویریونی شان از زن های برهنه استفاده می کنند؟ معلوم است این موجود لطیفی که خدا آنرا خلق کرد هنوز لطافت خودش را دارد که مورد تبلیغ قرار می گیرد. شاید در نگاه هایشان عادی شده است ولی در وجودشان عادی نشده است. پس هنوز برای آنها بی حجابی و برهنگی جذابیت دارد که از آن استفاده می کنند. خداوند این جذابیت را گذاشته است و این جذابیت جایگزین ندارد.
اگر بی حجابی عادی شده است، چرا برای تنوع طلبی بدنبال لذت بردن مرد از مرد رفته اند؟ از لذت بردن از همجنس بدنبال لذت بردن از حیوان رفته اند ولی سیر هم نشده اند.
شاید آنها مثل ما به بی حجابی نگاه نکنند، و بی حجابی در جامعه ی اروپا عادی شده باشد، پس چرا هنوز خیانت هایی در محیط کاری و اداری دیده می شود؟ چرا کسی که به همه ی لذت ها دسترسی دارد به منشی خودش رحم نمی کند؟ اگر آزادی جنسی عادی شدن را بدنبال دارد، چرا تبلیغات ،تنوع طلبی، هم جنس بازی ،حیوان بازی و خیانت؟ پس در غرب بی حجابی عادی نشده است و ما فکر می کنیم که فضاهای خیابان شان عادی شده است ولی این طور نیست. نگاه هایی که مردم به بی حجاب ها می کنند عادی نیست، فکرهایی که در سرها می گردد عادی نیست. زیرا خدایی که ما را خلق کرده است فرمود که دو جنس مخالف برای همدیگر عادی نمی شوند. زیرا قرار است که این دو جنس مخالف با نگاه های خاص به یکدیگر نگاه کنند. پس بیایید بنده خدا بشوید تا از نگاه هایتان لذت ببرید. گناه نکنید زیرا بنده ی شیطان می شوید. و شیطان شما را به سمت تنوع طلبی می برد. و شما را مضطرب می کند. آنها حاضرند خودشان را به سخیف ترین و زشت ترین قیافه ها در بیاورند زیرا از زیبایی لذت نمی برد. آنها آنقدر زیبایی دیده اند که می خواهند مدل دیگری ببینند. اگر انسان زیبایی ها را در یک مورد حلال خودش می دید، به این بلاها گرفتار نمی شد.
فرد تشنه با یک نصف لیوان آب شیرین تشنگی اش برطرف می شود ولی کسی که آب شور دریا را می خورد هیچ وقت تشنگی اش برطرف نمی شود. حرام آب شور و حلال آب شیرین است. خدا فرموده است که نیاز جنسی ات را با حلال تامین کن تا سیراب بشوی. در قرآن داریم :مرد و زن مومن چشمهایشان را پایین بیاندازند.

سوال – آیا حجاب فقط برای خانم ها است و فقط خانم ها هستند که با پوشش نامناسب آقایان را به طرف خودشان می کشند یا برای آقایان هم حجاب وجود دارد. لباس های تنگ آقایان همان بلا را سر خانم ها می آورد که پوشش نامناسب خانم ها سر آقایان می آورد. آیا آقایان هیچ مسئولیتی ندارند؟ البته پوشش خانم ها خوب نیست ولی خوب است که به پوشش آقایان هم نگاهی داشته باشیم.

پاسخ – خطاب حجاب یک خطاب مشترک برای خانم ها و آقایان است. در سوره نور داریم: ای پیامبر، به مردم بگو که مردان مومن و زنان مومن چشم هایشان را بپوشانند و شهوت هایشان را کنترل کنند. برای آقایان خطابی بالاتر از عفاف هم آمده ست بنام غیرت. آقامجتبی تهرانی می فرمود: غیرت از باب محبت است.زیرا وقتی چیزی برای ما مهم است سعی می کنیم آنرا از آسیب ها دور کنیم. غیرت ریشه ی محافظت است. چون ما برای خدا مهم بوده ایم خدا چیزهایی را برای ما حلال و چیزهایی را حرام کرده است. خدا به مردان فرموده که اگر زن تان را دوست دارید نباید به او آسیبی برسد. نگاه چشم های هوس باز به زن تو آسیب می رساند.
آقایانی که بگونه ای همسران شان را در خیابان ها و مجالس می برند که چشم های ناپاکان از آنها عکس می گیرند، اگر بدانند هنگامی که آنها می خواهند از همسرشان لذت ببرد، تصویر همسر آنها در آرشیو هزاران مرد است ، چه حسی دارند ؟
پس خطاب حیا مشترک است و برای مردان یک خطاب مضاعف بنام غیرت آمده است که مواظب ناموس شان هستند که آسیبی به آنها نرسد. اگر دوست داشتن واقعی است، باید غیرت در مردان دیده شود. آقایی با همسر بدحجابش می رفت. فردی به این آقا گفت که شما اجازه می دهید که من به همسر شما نگاه کنم، شوهر عصبانی شد و دعوایی براه افتاد. طرف گفت :همه بدون اجازه نگاه می کنند ،من خواستم با اجازه نگاه کنم. مرد به خودش آمد.
پلیس به دزدها می گوید که در کمین آنهاست و آنها را دستگیر می کند ولی بیشتر به مردم توصیه می کند که مواظب مال شان باشند. از این جهت است که دین ما به خانم ها بیشتر هشدار می دهد. زیرا زیبایی، طنازی، عشوه گری و ناز برای خانم هاست. بنابراین به خانمها بیشتر هشدار می دهد که مواظب دارائی هایشان باشند تا سارقان آنها را ندزدند تا آرامش بیشتری داشته باشند.
خداوند به دختران عالم که جواهرفروش هستند بیشتر توصیه می کند تا به یک پیرزن، همان طور که پلیس به مغازه های جواهر فروشی بیشتر توصیه می کند.

سوال – من همیشه با خودم فکر می کنم کسانی که حجاب مناسب ندارند در زندگی شان خوشبخت هستند، با همه بگو و بخند دارند و از زندگی شان لذت می برند و به خودشان سخت نمی گیرند که جلوی نامحرم خودشان راclass="arabic"پوشانند، راهنمایی بفرمایید.

پاسخ – من تجربه های مشاوره ای در این مورد دارم. آیا خوشبختی این است که انسان با دیگران بگو و بخند داشته باشد ؟ اگر این افراد در عالم باطن خودشان(من از طریق مشاوره ها از عالم باطن بعضی افراد خبر دارم)و عالم آخرت هم خوشبخت بودند، حرف ایشان درست است. در شب معراج وقتی خدا زن های مسلمان را به پیامبر نشان داد، آنها بدجوری عذاب می شدند. پیامبر فرمود: اینها چه کسانی هستند ؟ فرمودند: این ها بی حیاها هستند.
موارد بسیاری برای تجربه به سراغ ما آمده اند. کسانی که شما فکر می کنید خوشبخت هستند باطن مضطرب و زندگی متزلزل دارند. من به آنها می گویم که ظاهر شما نشان می دهد که خوشبخت هستید ،آنها می گویند که چون غرق گناه هستیم می خواهیم ظاهرمان را خوب نگه داریم زیرا از سرزنش ها می ترسیم. کسی که آب روی دستش می ریزد دستش خیس می شود. اگر نأموس ما بدحجاب بیرون آمد ما نمی توانیم جلوی مقایسه ها را بگیریم. هم مردها به زن من نگاه می کنند و هم من به زن های دیگران نگاه می کنم. مقایسه یعنی زلزله و آتش. مرد و زنی که حلال شان (ناموس شان) را با حرام مقایسه کنند، شیطان نمی گذارد که یک لحظه آرامش داشته باشند. این همان خیس شدن با آب است. اگر شما بی حجاب هستید نمی توانید جلوی مقایسه را بگیرید. امروزه یکی از علل های طلاق مقایسه است. حضرت زهرا (س) فرمود: بهترین زنان امت پدرم زنانی هستند که نامحرمان او را کمتر ببینند و او هم نامحرمان را کمتر ببیند. این بخاطر این است که مسئله ی مقایسه اتفاق نیفتد. زن دوست دارد جلوه نمایی کند ولی باید برای شوهرش این کار را بکند و اگر برای دیگران جلوه نمایی کند ،در واقع همان خیس شدن با آب است.
بدحجاب نمی تواند خودش را از افشاء مصون بداند. مثلا دخترخانمی خواستگار دارد ولی می ترسد که مبادا خواستگارش از ارتباط پیامکی که قبلا با آقا پسری داشته است اطلاع پیدا کند و خواستگاری بهم بخورد. چرا آن موقع این خانم فکر نکرد که افشای این ارتباط طبیعی است؟
سوء ظن لازمه ی طبیعی بدحجابی است یعنی خانم می گوید که شوهرم به زن های دیگر نگاه می کند و شوهر هم می گوید که خانمم به آقایان دیگری نگاه می کند. هر دوی اینها بدحجاب هستند. آنها احساس می کنند که اگر خودشان بد نگاه می کنند همسرشان هم بد نگاه می کند. دخترانی که به رابطه ی حرام افتاده اند می گویند که شوهر پاک پیدا نمی شود و می گویند که این پسرها به درد هوس بازی می خورند نه ازدواج .
لازمه ی دیگر بدحجابی سوء هاضمه است. آشپزها وقتی غذا می پزند چون دائم آنرا می چشند هنگام خوردن غذا سیر هستند زیرا ریزه خوری کرده اند و اشتهای شان کور شده است. وقتی جامعه بی حیا باشد، مرد و زن ریزه خوری شهوانی می کنند و وقتی به حلال خودشان می رسند، اشتها ندارند. و نتیجه ی آن طلاق عاطفی و سردی است.
خانمی می گفت که من تازه ازدواج کرده ام و با شوهرم سرد هستم. به او گفتم: علت این است که شما با همکارتان خیلی گرم هستید، با همکارت سرد شو تا با همسرت گرم شوی .نیاز ارتباطی در اینجا دست خورده می شود و طبیعی است که سردی ایجاد کند. آیا اسم اینها خوشبختی است ؟

سوال – در مورد تکلیف حجاب توضیحاتی بفرمایید.

پاسخ - بیستم تیرماه روز حجاب وعفاف نامگذاری شده است. تکلیف حجاب مثل تکلیف نماز،روزه ،حج و جهاد سخت است. چادر سرکردن سخت است. کسی که از ما بندگی خواسته نیاز به بندگی نداشته است بلکه برای تامین نیاز های ما بندگی و تکالیف را گذاشته است. او برای کرامت زن واجبات را گذاشته است. خدا هم ظاهر و هم باطن ،هم مادیات و هم معنویات و هم دنیا و آخرت ما را می بیند .بعضی ها فقط نگاه ظاهری می کنند و می گویند :نمی ارزد که در تابستان حجاب داشته باشیم. خدا به ما دستور داده که روزه بگیرید تا رشد کنید .و برای حیات جاودانه ی آخرت ظرفیت پیدا کنید. اگر ما خودمان را در حد یک حیوان تنزل بدهیم و بخواهیم مثل یک حیوان زندگی کنیم، در آخرت حیات زیبایی نخواهیم داشت. باید بدانیم که سختی طاعت به برکات دنیوی و آخروی می ارزد.

[ شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 23:42 ] [ سینا ]
پاسخ - ما باید این باور را در وجود خودمان تقویت کنیم که هر چه که در سر راه ما قرار می گیرد ، موضوع امتحان ماست . ما تا بحال می گفتیم بر اساس نداده های الهی امتحان می شویم ، بیایید باور کنیم که بر اساس داده های الهی هم امتحان می شویم . لا یکلف الله نفسا الا ... در سوره ی طلاق : ما به هرکس هر چه دادیم از آن امتحان می گیریم . یکبار شد که داده ی الهی را بشماریم و از نداده هایش گله نکنیم. اولین چیزی که خدا به همه ی ما داده است ، حیات است ، من زنده ام ، به من فطرت پاک داده است ، عقل داده است ، پدر و مادر خوب داده است و نعمت طهارت و پاکیزگی داده است . با تمام مشکلاتی که سر راهم بوده است ولی آلوده به گناه نشده ام . خیلی ها آلوده به گناه شده اند . به من وجود پیامبر اکرم و اهل بیت را داده ای و قرآن را به ما عطا کرده ای . لا یکلف اله نفس الا وسعها . من از این یک فرمول درست کرده ام . داده های الهی برای انسان ظرفیت درست می کند . ظرفیت برای انسان مسئولیت و تکلیف درست میکند . تکلیف برای انسان امتحان تولید می کند . امتحان زمینه ی سوالات قبل از قیامت را می دهد . پس از نداده های الهی از ما امتحان نمی گیرند . به ما نمی گویند : چرا پولی را که به تو ندادیم خرج نکردی ؟ چون نداشتم که خرج کنم . خوب حالا به تو چشم داریم ، پس از چشم سوال می کنند ، بله بپرسید . بیایید باور کنیم که این دنیا یک میدان مسابقه است . چند تا مورد برای مسابقه تعیین شده است . یکی با ماشین بنز ، یکی با یپکان ، یکی با ژیان ، یکی با موتور سیکلت ، یکی با دوچرخه ، یکی پیاده و یکی سینه خیز است . آیا این مسابقه عادلانه است ؟ یکنفر از من نمی پرسد قانون مسابقه چیست ؟ قانون مسابقه همین آیه است . از بنز سوار می خواهد با سرعت صد و پنجاه کیلومتر در ساعت برود و از پیکان سوار می خواهد که با سرعت صد کیلومتر درساعت برود و از آقای ژیان سوار میخواهد با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت برود و از موتورسوار میخواهد با سرعت شصت کیلومتر در ساعت برود و از دوچرخه سوار می خواهد با سرعت سی کیلومتر رد ساعت برود و از پیاده سوار می خواهد با سرعت پنج کیلومتر در ساعت برود و از آقای سینه خیز میخواهد با سرعت یک کیلومتر در ساعت برود . خوب حالا بقیه شرط چیست ؟ آقای سینه خیز اگر تو یک کیلومتر در ساعت رفتی و از تمام داده ای که به تو داه شده استفاده کردی ، نمره ات بیست است . آقای بنز اگر تو هم با سرعت صد و پنجاه کیلومتر در ساعت رفتی ، نمره ات بیست است . شما دو تا را بنابر این آیه قرآن یک جور پاداش می دهم . یعنی با این شرط ها مسابقه عادلانه میشود . یعنی کسی که یک کیلومتر رفته چون امکاناتش کمتر بوده ، داده هایش کمتر بوده با کسی که صد و پنجاه کیلومتر بوده ، یکسان پاداش می دهم . او بر اساس داده های خودش اطاعت از رسول کرده است . حالا شاید بگویند : شما که این ها را می گویید و شعار می دهید حتما در خانه مشکل ندارید . خیلی این طور نیست . اگر به خانه سری بزنید بچه ی بیمار ، اجازه خانه ، مشکلات جوانان همه ی این ها هست . خوب این ها نداده ها است . شما داده ها را بشمار تا تکلیفت را در مقابل آنها بدانی ، چون این از تو سوال میشود لذا به هر کس بیشتر دادند ، تکلیفش بیشتر است . در نداده ها هم یک جور امتحان است که ببینم خدا را محاکمه می کنم یا نه ؟ با امتحان سه تا باور ما باید تقویت میشود و این باور را باید تلقین کنیم که خدا نگاه میکند ، اتقو الله و قرار است در قیامت حساب و کتاب ذره ای بشود ، فمن یعمل مثقال ذرة خیره یره . و باور به اینکه شیطان یک لحظه من را ول نمی کند . با این وضعیت فقط به داده های خودم می پردازم . روایت داریم : هر کس این امتحانات را با معرفت بگذراند ، او را کلاس بالاتر می برند و الا به کلاس پایین تر می افتد . نه تنها این امتحان مایه رشد من نمیشود ، بلکه باعث سقوط من هم میشود . عزیزان من ، برای یکبار هم که شده تعدادی از داده های الهی را بشمارید . و ان تعدو نعمت الله لا تفسواها . حضرت موسی از برکه ای رد میشد و انسان علیلی را دید که چشم ، دست و زبان سالمی نداشت . موسی دید که زیر لب زمزمه می کند : ای کسی که یک لحظه لطف خودت را از من قطع نکرده ای . موسی تعجب کرد و گفت : خدایا به او چه دادی که این قدر تعجب می کند . حضرت موسی با سختی از او پرسید . او گفت : خدا همه ی چیزهای مادی را از من گرفته ولی خودش را به من داده است . خدا به من می گوید : می خواهم به تو نعمت بدهم . میگویم : اینجا که به من ندادی ، خدا می گوید : هنوز که حیات تو تمام نشده است . حیات اصلی تو آن طرف است . اگر حیات آخرت هم تمام شد و هیچی به تو ندادم ، آنوقت بگو خدایا به من ندادی و به بقیه دادی . این حیات تو سه تا اتاق دارد . اتاق اولش دنیا است و چهار دیواری است . اتاق دوم آن نیز برزخ است و چهار دیواری است . اتاق سوم قیامت است و اصلا دیوار ندارد . اگر من در اتاق اول چیزهایی به تو ندادم و به دیگران دادم ، تو باید بگویی من را با دیگران فرق گذاشتی ، هنوز اتاق دوم و سوم هم هست . اگر آنجا به تو ندادم بگو . برای خروج سالم از امتحانات سه کلمه شد . درست است که امتحان به ندادن هم میشود اما آن چیزی که برای ما تکلیف درست می کند ، داده های الهی است . من اگر تکلیف خودم را راجع به داده های الهی و نعمات الهی انجام بدهم ، نداده های را از ما سوال نمیکنند . نداده ها شما را ناسپاس نکند . نداده ها شما را به کفر و سوءظن نکشاند . با یاد این ها : خدا ، قیامت و وسوسه های شیطانی می توانیم به سوء ظن کشیده نشویم . باور کنیم که معلوم نیست امتحانات تکرار بشود . اگر امتحانات را خوب پاس کردیم به بالاتر می روییم . اگر کسی با بحث امتحان هم قانع نشد چه کار کند ؟ باز من می گویم باید در بحث امتحان حل بشود . باید پاسخ را پیدا بکنند . پیامبر از قول ادریس می گوید : من آمده ام که مردم را با گناهان هلاک کنم . در مقابل این تهدید ، ابلیس پیامبر فرمودند : علیکم بلاستغفار : استغفار زیاد کنید . آیه 23 سوره ی انفال میفرماید : تا تو در میان امت هستی و تا وقتی استغفار می کنند ، ما آنها را هلاک نمی کنیم. البته الان حضور فیزیکی حضرت نیست ولی استغفار هست . شیطان می گوید : تا مردم در دنیا از گناهانشان استغفار می کنند من نمی توانم آنها را هلاک کنم . اما شیطان دست بردار نیست و گام به گام است و گفت : این دفعه به سراغ احوالشان می روم . یعنی حالتهایی که دارند . آنهایی که نعمت زیادی دارند ، مست شان می کنم . آنهایی که نعمت کم دارند ، ناامیدشان می کنم . هم مستی و غفلت ما را از جاده خارج میکند و هم ناامیدی ما را از جاده خارج میکند . پس به سراغ احوالشان می روم و بر اساس نعمتها ، یا مست شان می کنم یا نا امیدشان می کنم . حالا سراغ اعمالشان می روم . یا قبل از عمل نمی گذارم وارد عمل بشوند یا عمل آنها را پوچ و توخالی می کنم یا عمل آنها را تخریب میکنم . با ریا و عجب تخریب می کنم و نمی گذارم عمل شان برای آنها بماند . شاید من نتوانستم شما را قانع بکنم که نسبت به خدا سوء ظن نداشته باشید چون این مکر شیطان است .

[ شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 23:10 ] [ سینا ]

شهید چمران

1311: ولادت در تهران.

1336: فارغ التحصیلى از رشته الكترومكانیك.

1337: اعزام به آمریكا با بورس تحصیلى دانشجویان ممتاز.

1341: اخذ دكتراى الكترومكانیك و فیزیك پلاسما با ممتازترین درجه علمى از كالیفرنیا.

1342: عزیمت ‏به مصر و سپس به لبنان. (1350)

1357: بازگشت ‏به ایران.

1360: شهادت در دهلاویه.

عبادت دكتر چمران

وسط شب كه مصطفى براى نماز بیدار مى‏شد، غاده - همسر شهید-  طاقت نمى‏آورد، مى‏گفت:

" بس است دیگر،استراحت كن، خسته شدى‏." و مصطفى جواب مى‏داد:

" تاجر اگر از سرمایه‏اش خرج كند، بالاخره ورشكست مى‏شود. باید سود در بیاورد كه زندگى‏اش بگذرد. ما اگر قرار باشد نماز شب نخوانیم، ورشكست مى‏شویم‏."

اما غاده كه خیلى شب‏ها از گریه‏هاى مصطفى بیدار مى‏شد، كوتاه نمى‏آمد. مى‏گفت:"اگر این‏ها كه این قدر از شما مى‏ترسند، بفهمند این طور گریه مى‏كنید . . .مگر شما چه معصیتی دارید؟ چه گناهى كرده‏اید؟ خدا همه چیز به شما داده . همین كه شب بلند شدید، یك توفیق است‏." آن وقت گریه مصطفى هق هق مى‏شد و مى‏گفت:

" آیا به خاطر این توفیق كه خدا داده، او را شكر نكنم؟ " (1)

كمتر پیش مى‏آمد كه شهید چمران همراه همسرش از این ده به آن ده (در لبنان) بروند و شهید چمران وسط راه به خاطر بچه‏اى كه در خاكهاى كنار جاده نشسته و گریه مى‏كند پیاده نشود. پیاده مى‏شد، بچه را بغل مى‏گرفت، صورتش را با دستمال پاك مى‏كرد و مى‏بوسیدش. آن وقت تازه اشك‏هاى خودش سرازیر مى‏شد. دفعه اول همسرش فكر كرد بچه را مى‏شناسد، اما شهید چمران گفت:" نه نمى‏شناسم. مهم این است كه این بچه یك شیعه است. این بچه هزار و سیصد سال ظلم را به دوش مى‏كشد و گریه‏اش نشانه ظلمى است كه بر شیعه على (ع) رفته است."

از لا به‏لاى دست نوشته‏ها

- عشق را در وجود خودتان بپذیرید. دست عشق را بگیرید. عشقى كه مصیبت را به لذت تبدیل مى‏كند، مرگ را به بقاء و ترس را به شجاعت. (2)

- اگر خداى بزرگ از من سندى بطلبد، قلبم را ارائه خواهم داد و اگر محصول عمرم را بطلبد، اشك را تقدیم خواهم كرد. (3)

گوشه ای از نیایش‏هاى شهید

"خدایا هنگامى كه شیپور جنگ طنین‏ انداز مى‏شود، قلب من شكفته شده به هیجان در مى‏آید زیرا جنگ مرد را از نامرد مشخص مى‏كند، جنگ بهترین محك امتحان براى فدائیان از جان گذشته است، در جنگ همه شعارهاى میان تهى، همه ادعاهاى پوچ، همه خود نمایى‏ها و غرورها و خود خواهیها  فرو مى‏ریزد. در جنگ مرد حق ، فرصت دارد كه با حربه شهادت بر شیاطین كفر و ظلم بتازد، در جنگ حیات با شرف مبادله مى‏شود، در جنگ مرد خدا مى‏تواند با قربان كردن جان خود، ایمان خویش را به خدا و به هدف اثبات كند."

"من چیزى از تو نمى‏خواهم، من سرباز گمنامم، من درویشى سر و پا برهنه‏ام و هنگامى كه چشم از جهان فرو مى‏بندم، مى‏خواهم هیچ چیز نداشته باشم، مى‏خواهم تلاشم فقط به خاطر خدا باشد، مى‏خواهم از هر شائبه خود خواهى و خود بینى به دور باشم.

مى‏خواهم بسوزم تا راه را روشن كنم، مى‏خواهم رسالت‏ بزرگ اسلامى تحقق بپذیرد و این تحقق بزرگ‏ ترین پاداشى است كه مرا خوشحال مى‏كند." (4)

" من از شدت سرور مى‏سوزم، مى‏لرزم، شرم زده‏ام و نمى‏دانم ترا چگونه شكر كنم، مى‏خواهم همه چیز خود را بدهم، مى‏خواهم خود را قربانى كنم، با كمال اخلاص آنچه دارم تقدیم مى‏كنم. مالى ندارم، ملكى ندارم، درویشم، بى‏چیزم، فقط قلبى سوزان دارم كه آن را تقدیم كرده‏ام و جانم ناچیزتر از آن است كه براى تقدیم آن بخواهم منتى بگذارم، جانم كه چیزى نیست." (5)

" اگر همه عالم را علیه من آتش كنى و آسمانى از عذاب بر سرم بریزى و زیر كوه‏هاى غم و درد مرا شكنجه كنى، حتى آخ نمى‏گویم، كوچكترین گله‏اى نكنم، كمترین ناراحتى به خود راه ندهم  فقط به شرط آن كه ذكر خود را و یاد خود را و زیبایى خود را از من نگیرى به شرط آن كه بدانم این بلا از محبوب به من رسیده است تا احساس لذت كنم

." (6)پى ‏نوشت‏ها:

1. حبیبه جعفریان؛ چمران به روایت همسر شهید، چاپ دوم، ص‏47.

2. همان، ص‏40.

3. مصطفى چمران، بینش و نیایش، چاپ ششم، ص‏73.

4و5. مصطفى چمران، كردستان، چاپ چهارم،1380، صص‏171و172.

6. مصطفى چمران، بینش و نیایش، چاپ ششم، ص‏79.

[ چهارشنبه ششم فروردین 1393 ] [ 1:8 ] [ سینا ]
تکبر یعنی پاسخ ناصحیح به نیاز صحیحِ بزرگ شدن/ چگونه تفاوت تکبر با عزت را تشخیص دهیم؟/ بهترین معلم تواضع، مادر است

گروه اندیشه و معارف - رجانیوز: حجت الاسلام والمسلمین پناهیان، که اخیراً کتابی با نام «رهایی از تکبر پنهان» به قلم از او چاپ شده است، شب جمعه در برنامۀ زنده تلویزیونی باران، در گفتگویی پیرامون موضوع تکبر شرکت کرد. 

به گزارش رجانیوز، پناهیان در این باره گفت: حالا چرا همۀ انسان‌ها دوست دارند بزرگ بشوند؟ چون انسان‌ها برای خدا آفریده شده‌اند و خدا بزرگ است و اینها باید (به نسبت) بزرگ بشوند تا لیاقت دیدار خدا را پیدا کنند و به ملاقات خدا برسند. پس یک کشش ذاتی نسبت به بزرگ شدن در وجود انسان قرار داده شده است لذا همۀ ما بی‌تردید «میل به بزرگ شدن» داریم و اصل این تمایل هم چیز خوبی است، اما باید دید ما از چه راهی می‌خواهیم به این تمایل خود پاسخ بدهیم؟

بخش‌هایی از آنچه در این گفتگوی تلویزیونی مطرح شد را در ادامه می‌خوانید:

 

یکی از نیازهای پنهان انسان، «بزرگ شدن» است/ چرا همۀ انسان‌ها دوست دارند بزرگ بشوند؟

  • قبل از اینکه دربارۀ تکبر و بدی آن صحبت کنم، مقدمه‌ای را عرض می‌کنم که در کتاب «رهایی از تکبر پنهان» نیز به آن پرداخته‌ایم. آن مقدمه، دربارۀ نیاز و میل انسان به بزرگ شدن است. یکی از نیازهای پنهان انسان، «بزرگ شدن» است. حتماً دیده‌اید که بچه‌ها، در دوران کودکی دوست دارند کفش بزرگ‌ترها را بپوشند یا اَدای آنها را دربیاورند، یا اینکه دوست دارند زودتر بزرگ شوند، این تمایل تا آخر هم در وجود انسان خواهد ماند، (منتها نحوۀ بروز و ظهورش فرق می‌کند.)  
  • حالا چرا همۀ انسان‌ها دوست دارند بزرگ بشوند؟ چون انسان‌ها برای خدا آفریده شده‌اند و خدا بزرگ است و اینها باید (به نسبت) بزرگ بشوند تا لیاقت دیدار خدا را پیدا کنند و به ملاقات خدا برسند. پس یک کشش ذاتی نسبت به بزرگ شدن در وجود انسان قرار داده شده است لذا همۀ ما بی‌تردید «میل به بزرگ شدن» داریم و اصل این تمایل هم چیز خوبی است، اما باید دید ما از چه راهی می‌خواهیم به این تمایل خود پاسخ بدهیم؟

تکبر یعنی پاسخ دادن ناصحیح به نیاز صحیحِ بزرگ شدن/ اگر بخواهیم به صورت نابجا بزرگ شویم دچار تکبر می‌شویم

  • اگر از راه نامعقولی بخواهیم بزرگ شویم یا اگر بخواهیم برای بزرگ شدن عجله کنیم و شتابزده عمل کنیم، یک آدم متکبر خواهیم شد. لذا انسان خیلی راحت می‌تواند متکبر بشود، چون میل به بزرگ شدن یک کشش طبیعی در وجود انسان است. تکبر یعنی پاسخ دادن ناصحیح به نیاز صحیحِ بزرگ شدن که این نیاز در همۀ انسان‌ها وجود دارد.
  • روایات در باب تکبر و آثار شوم آن بسیار زیاد است. به عنوان نمونه، امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «زشت‌ترین اخلاق‌ها، تکبر است؛ أَقْبَحُ‏ الْخُلُقِ‏ التَّکَبُّر»(غررالحکم/ص188) یعنی در بین همۀ خُلق‌ها تکبر از همه زشت‌تر است. امیرالمؤمنین(ع) در روایت دیگری می‌فرماید: «از کبر بپرهیز، چون کبر بزرگترین گناهان است و دردناکترین عیب‌ها است و حیله ابلیس است؛ إِیَّاکَ وَ الْکِبْرَ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ الذُّنُوبِ وَ أَلْأَمُ الْعُیُوبِ وَ هُوَ حِلْیَةُ إِبْلِیس»(غررالحکم/ص166)‏
  • تکبر صفتی است که اگر انسان خودش را رها کند، به صورت طبیعی دچارش می‌شود. درست است که میل به بزرگ شدن در وجود همۀ ما هست اما اگر بخواهیم به صورت نابجا بزرگ شویم دچار تکبر می‌شویم؛ مثلاً خداوند به ما گفته است با سجده کردن بزرگ شوید، حالا اگر ما بخواهیم از راه دیگری مثل به دست آوردن ماشین، خانه یا مقام بزرگ شویم، دچار تکبر می‌شویم. یا به ما گفته شده است که با تواضع کردن، بزرگ شوید ولی ما بخواهیم با مدرک علمی بزرگ شویم، همین می‌شود تکبر. یا اینکه خداوند می‌فرماید «بزرگ شدن تو، به این است که منِ خدا تو را تحویل بگیرم»، اما اگر ما بزرگ شدن خود را در این بدانیم که در چشم مردم بزرگ شویم، باز هم می‌شود تکبر.

تقریباً کسی نمی‌تواند بگوید «من تکبر ندارم»

  • اگر بخواهیم از راه غلط بزرگ شویم یا اینکه در رسیدن به بزرگی عجله کنیم، یعنی باوجود اینکه هنوز بزرگ نشده‌ایم و سعۀ وجودی پیدا نکرده‌ایم ولی خودمان را بزرگ بپنداریم، این می‌شود تکبر. تکبر یک بیماری نسبتاً فراگیر است به حدّی که تقریباً کسی نمی‌تواند بگوید «من تکبر ندارم». لذا همه باید تلاش کنند تکبر را از وجود خودشان خلع کنند.
  • از آنجایی که بذر تکبر در وجود همۀ ما هست لذا وقتی داریم گیاهانِ خوب وجود خود را آبیاری می‌کنیم، خود به خود علف هرزِ تکبر هم آب می‌خورد. مثلاً شما با خواندن نماز شب، می‌خواهید ایمان خودتان را آبیاری کنید، در کنارش علف هرز تکبر هم آب می‌خورد. لذا فردا صبح به خاطر اینکه نماز شب خوانده‌اید، یک کمی هم قیافه می‌گیرید که من توفیق نماز شب پیدا کردم!
  • مثلاً شما با تواضع می‌روید پای کلاس استاد می‌نشینید تا علم یاد بگیرید. اما وقتی یک‌مقدار این کار را انجام می‌دهید، نهال علاقۀ به علم‌آموزی را در وجود خودتان آبیاری کرده‌اید غافل از اینکه در کنارش علف هرز تکبر هم آب خورده است، لذا یک‌دفعه‌ای می‌گویید: «می‌دانی من چند وقت است که پای کلاس فلان استاد نشسته‌ام!» این ناشی از تکبر است.

مرز بین تکبر و عزت را با بصیرتی که ناشی از تقواست، می‌توان تشخیص داد/ آثار عزت با آثار تکبر متفاوت است

  • در کنار تکبر یک مفهوم دیگری هم داریم به نام «حفظ عزت نفس» که ممدوح است ولی مرز بین این دو مفهوم بسیار باریک است و تشخیص اینکه یک رفتار ناشی از تکبر است یا ناشی از عزت نفس، دشوار است. نه تنها دربارۀ تشخیص عزت و تکبر، بلکه در بسیاری مفاهیم دیگر نیز مرزها را فقط می‌توان با یک بصیرتی که ناشی از تقواست، تشخیص داد. مثلاً در اسلام هم جنگ داریم و هم صلح داریم، اما اینکه انسان تشخیص دهد الان وقت جنگ است یا وقت صلح، نیاز به تقوا دارد، و نیاز دارد که خداوند به انسان، فرقان(یعنی بینش جداکنندۀ خوبی‌ها از بدی‌ها) بدهد.
  • البته برای تشخیص عزت از تکبر، ملاک‌هایی نیز وجود دارد، مثلاً اینکه آثار عزت با آثار تکبر متفاوت است. در حفظ عزت، شما قساوت قلب پیدا نمی‌کنید، و حالت بی‌روحی و سردی معنوی به شما دست نمی‌دهد، حتی لطافت روحی شما بیشتر هم می‌شود. در حفظ عزت، خودخواهی شما تقویت نمی‌شود، ولی در تکبر، شما به ظاهر ممکن است تصور کنید که دارید عزت نفس خود را حفظ می‌کنید اما اگر عمیق‌تر نگاه کنید می‌فهمید که دارید خودخواهی خودتان را ارضاء می‌کنید و دارید به طرف مقابل خودتان بی‌رحمی یا بی‌توجهی می‌کنید و این لطافت روح شما از بین می‌برد یا کم می‌کند.
  • به عنوان مثال وقتی امیرالمؤمنین(ع) با عمرو بن عبدود مواجه شد، او به صورت مبارک امیرالمؤمنین(ع) آب دهان پرتاب کرد و خواست به عزت حضرت، لطمه بزند. اما حضرت وقتی او را به قتل رساند، عزت او را حفظ کرد و لباس (زره) او را از تنش بیرون نیاورد. با اینکه همه به ایشان می‌گفتند این حق شماست که به عنوان غنیمت جنگی، زره گران‌قیمت او را از تنش در بیاوری. وقتی رسول خدا(ص) از علی(ع) پرسید: چرا زره او را از تنش در نیاوردی؟ علی(ع) فرمود: او رئیس قبیله بود و رئیس قبیله برای خودش احترامی دارد، (هرچند او رئیس قبیلۀ کفار بوده) لذا خواستم احترامش را حفظ کنم. در اینجا بعد از اینکه عمرو به صورت حضرت آب دهان پرتاب کرد، حضرت از روی تکبر او را نزد، اگر از روی تکبر و هوای نفس او را می‌زد، احیاناً بیرحم می‌شد و زره او را هم از تنش در می‌آورد و احترامش را حفظ نمی‌کرد. معلوم می‌شود که علی(ع) از روی حفظ عزت اسلام و جامعۀ اسلامی با عمرو جنگید نه از روی تکبر، یعنی پای نفسانیت در میان نبود.  

دو ملاک برای تشخیص عزت از تکبر/وقتی برای عزت خودت در مقابل کسی می‌ایستی، نباید بی‌رحم بشوی

  • وقتی شما برای عزت خودت کاری را انجام می‌دهی و در مقابل کسی می‌ایستی، نباید بی‌رحم بشوی، حتی نسبت به همان کسی که می‌خواسته به عزت شما لطمه بزند. و اگر دیدی که بی‌رحم شده‌ای، می‌فهمی که دیگر حفظ عزت مطرح نیست، بلکه تکبر است.
  • یک ملاک دیگر هم برای تشخیص عزت از تکبر، وجود دارد. ما یک عزت شخصی داریم و یک عزت ملی یا همان عزت امت اسلامی است که ناشی از هویت دینی ماست؛ اگر کسی به هویت دینی شما جسارت کرد، یا حتی به هویت انسانی شما جسارت کرد، این فرق می‌کند با وقتی که به هویت شخصی شما جسارت می‌کند. مثلاً اگر کسی شما را نمی‌شناسد و با شما به عنوان «یک انسان»، بد برخورد کند، معنایش این است که اصلاً برای انسان‌ها ارزشی قائل نیست. در اینجا شما می‌توانید به خاطر حفظ عزت انسانی، با او برخورد کنید. یا اینکه کسی به شما به عنوان یک آدم مذهبی توهین کند، اینجا چون به دین شما توهین شده، قضیه با توهین به یک شخص فرق می‌کند.
  • اگر کسی به عزت شخصی شما جسارت کرد، بیشتر جای بخشش دارد اما اگر کسی هویت انسانی یا هویت ملی شما را مورد اهانت قرار دهد، کمتر جای بخشش دارد. البته نمی‌خواهیم این ملاک را به طور قطعی مطرح کنیم، باید در هر موقعیت، شرایط را به دقت مورد بررسی قرار داد.

برخی آثار شوم تکبر/تکبر عقل انسان را زائل می‌کند و مانع فهم و یادگیری می‌شود

  • حالا برخی از آثار شوم تکبر را هم بیان کنیم. یکی از آثار بسیار شوم تکبر این است که عقل انسان را زائل می‌کند و امکان آموزش و یادگیری را از انسان می‌گیرد. امام باقر(ع) می‌فرماید: «مَا دَخَلَ قَلْبَ امْرِئٍ شَیْ‏ءٌ مِنَ الْکِبْرِ إِلَّا نَقَصَ مِنْ عَقْلِهِ مِثْلَ مَا دَخَلَهُ مِنْ ذَلِکَ؛ قَلَّ ذَلِکَ أَوْ کَثُرَ؛ در قلب هر کسی مقداری کبر داخل شود، به همان اندازه از عقلش کاسته می‌شود، کم باشد یا زیاد»(کشف الغمه/2/132) اگر کسی عقلش زائل شود، دیگر از علمش هم نمی‌تواند استفاده کند. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «لَا یَتَعَلَّمُ‏ مَنْ‏ یَتَکَبَّر؛ کسی که تکبر دارد نمی‌تواند چیزی یاد بگیرد(قدرت فراگیری‌اش کم می‌شود)»(غررالحکم/ص773).
  • یکی از آثار تکبر این است که قدرت فهم انسان زائل می‌شود. در آیات قرآن مکرر آمده است؛ آنهایی که سخن پیامبران الهی را قبول نمی‌کردند به خاطر این بود که متکبر بودند. (یَسْمَعُ آیاتِ اللَّهِ تُتْلى‏ عَلَیْهِ ثُمَّ یُصِرُّ مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْها؛ جاثیه/8) و(قالَ الَّذینَ لایَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلائِکَةُ أَوْ نَرى‏ رَبَّنا لَقَدِ اسْتَکْبَرُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا کَبیراً؛ فرقان/21) چون متکبر بودند سخن حق پیامبران را نمی‌فهمیدند و قانع نمی‌شدند و مدام دلایل و نشانه‌های مختلف طلب می‌کردند. اما دلیل خواستن‌شان به خاطر این نبود که اهل علم بودند، بلکه به خاطر این بود که اهل تکبر بودند و الا آفتاب که برای روشنایی خودش دلیل نمی‌خواهد «آفتاب آمد دلیل آفتاب» لذا به ما سفارش کرده‌اند با فردِ متکبّر بحث نکنید، او هیچ وقت متقاعد نمی‌شود. امام صادق(ع) می‌فرماید: «کَثِیرٌ مِنْ أَنْوَاعِ‏ الْکِبْرِ یَمْنَعُ‏ مِنِ اسْتِفَادَةِ الْعِلْمِ وَ قَبُولِهِ وَ الِانْقِیَادِ لَه؛ بسیاری از انواع تکبّر مانع از استفاده کردن از علم و قبول آن و گردن نهادن به آن می‌شود.»(المصباح الشریعه/ص72)

تکبر باید مخصوصاً از محیط‌های علمی دور شود/ تواضع باعث افزایش رشد علمی خواهد شد

  • با توجه به این اثر تکبر که مانع فهم و یادگیری می‌شود، تکبر باید مخصوصاً از محیط‌های علمی دور شود. اگر من مسئول مدرسه یا دانشگاهی بودم، به جای هر نوع امکانات آموزش و به جای هر اقدامی که بخواهد سطح علمی محصلین را بالا ببرد، اول با آن محصلین همکاری می‌کردم که تکبرشان را پیدا کنند و از بین ببرند. چون اگر کسی تکبر نداشته باشد، از ضعیف‌ترین استادها بیشترین بهره‌ها را می‌برد و از کمترین آگاهی‌ها بیشترین استفاده را خواهد برد و اهل خلاقیت خواهد شد. مثلاً تحلیل بنده دربارۀ دکتر حسابی این است که ایشان از تواضع خودش به خیلی‌ جاها رسیده است.
  • بسیاری از کسانی که استعداد متوسط دارند و خودشان را نابغه نمی‌دانند، فقط اگر به‌اضافه بشوند با تواضع و همۀ تکبر خود را از بین ببرند، خواهید دید که چه ابداعات علمی‌ای را موجب خواهند شد. یعنی تواضع باعث افزایش قدرت تحلیل و رشد علمی خواهد شد. بعضی‌ها در مراحل اولیه تحصیل علم، بانشاط هستند و مدام علم می‌گیرند و داشته‌های علمی خود را بالا می‌برند، اما از یک مرحله‌ای به بعد متوقف می‌شوند و دیگر داشته‌های جدید کسب نمی‌کنند و تحلیل‌های خود را فقط بر اساس داشته‌های فعلی خود انجام می‌دهند، دلیلش هم این است که به داشته‌های خود مغرور شده‌ و دچار تکبر علمی شده‌اند. این معضل، خلاقیت علمی و نقد علمی را در افراد متوقف می‌کند.

از آثار تکبر این است که انسان را از خدا دور می‌کند/ دورترین افراد از خداوند متکبرین هستند

  • یکی دیگر از آثار تکبر این است که انسان را از خدا دور می‌کند. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: از ابلیس عبرت بگیرید که یک لحظه تکبر کرد و عبادت شش‌هزار ساله‌اش از بین رفت (فَاعْتَبِرُوا بِمَا کَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِیدَ وَ کَانَ‏ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ‏ سِتَّةَ آلَافِ‏ سَنَةٍ لَا یُدْرَى أَ مِنْ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الْآخِرَةِ عَنْ کِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ؛ نهج‌البلاغه/خطبه 192) یعنی این تکبر ابلیس ظاهراً تکبر زمان‌داری نبود. در مورد سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ برخی گفته‌اند که منظور یک لحظه است، و نه حتی به اندازۀ شصت دقیقه.
  • امام صادق(ع) می‌فرماید که خداوند متعال به حضرت داود فرمود: «همان‌طوری که نزدیک‌ترین مردم به خداوند آدم‌های متواضع هستند، دورترین افراد از خداوند متکبرین هستند؛ کَمَا أَنَّ أَقْرَبَ النَّاس‏ مِنَ اللَّهِ الْمُتَوَاضِعُونَ کَذَلِکَ أَبْعَدُ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْمُتَکَبِّرُون‏»(کافی/2/123)
  • از آثار آخرتی تکبر هم این است که رسول خدا(ص) می‌فرماید: «مَن ماتَ و فی قَلبِهِ مِثقالُ ذَرَّةٍ مِن کِبرٍ لم یَجِدْ رائحَةَ الجَنَّةِ إلاّ أن یَتوبَ قبلَ ذلکَ؛ کسی که بمیرد و در قلبش ذره‌ای تکبّر باشد، بوی بهشت هم به مشامش نخواهد رسید، مگر اینکه قبلش توبه کند»(امالی شیخ طوسی/ص537) البته می‌گویند این تکبر، تکبر سنگین اعتقادی است نه تکبرهای معمولی بین آدم‌ها، یعنی کسانی که در مقابل حق یا ولی خدا داشته باشند. بدترین جای جهنم هم برای متکبرین است. دردناک‌ترین آیات عذاب آن آیاتی است که به خلود در جهنم و جاودانه بودن عذاب الهی برای بعضی‌ها دلالت دارد. و این عذاب جاودانه برای متکبّرین است: «وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ»(اعراف/36)

برخی از شیوه‌های انتقال تکبر در خانه/ تکبر در خانواده، به سادگی می‌تواند به بچه‌ها منتقل شود

  • حالا اجازه بدهید یک‌مقدار شیوه‌های انتقال تکبر در خانواده را ترسیم کرده و برخی را‌ه‌های جلوگیری از آن را بیان کنیم. رابطۀ بین پدر و مادر خیلی برای فرزندان تربیت‌کننده است. حتی چگونگی هر یک از پدر یا مادر آن‌قدر اثر تربیتی ندارد که رابطۀ آنها این‌قدر اثر تربیتی بر روی فرزندان دارد. یعنی خیلی مهم است که زن و مرد در ارتباط با همدیگر چه نقشی را ایفا می‌کنند. اگر مادر در مقابل پدر تکبر کند، یا اگر پدر در مقابل حق تکبر کند و بعداً بچه‌های آنها در مقابل حق، متکبر شدند، تعجب نکنند.
  • در خانواده، به سادگی می‌توان تکبر را به بچه‌ها انتقال داد، مثلاً با قیافه گرفتن پدر و مادر نسبت به همدیگر و یا با تشویق بچه‌ها به برتری‌‌جویی نسبت به دیگران. و اگر تکبر را به بچه‌های خود انتقال دهیم دیگر بچه‌های ما درس‌خوان و چیزفهم نمی‌شوند و عقل آنها زائل می‌شود و اگر هم چیزی بفهمند دیگر نمی‌توانند از آن استفاده کنند.

یکی از وجوه تکبر این است که بخواهی بر دیگری برتری پیدا کنی/ چگونه خانواده‌ها انگیزۀ برتری جویی و تکبر را در فرزندان خود تقویت می‌کنند؟

  • گاهی اوقات پدر و مادرها بچه‌های خود را به سوی تکبر سوق می‌دهند. یکی از وجوه تکبر این است که تو بخواهی بر دیگری برتری پیدا کنی. وقتی پدر و مادر بچه‌ها را به مسابقه و رقابت با شیوۀ متکبرانه دعوت می‌کنند خود به خود آنها را به سوی تکبر سوق داده‌اند. مثلاً می‌گویند: «این کار را بکن تا روی پسر خاله‌ات کم بشود!» یعنی داری به فرزندت می‌گویی که تو باید بر او برتری پیدا کنی، و انگیزۀ حرکت بچۀ خود را تکبر قرار داده‌ای.  
  • امیرلمؤمنین(ع) دربارۀ معنای برتری‌جوی یا «علو در زمین» که در این آیۀ شریفه آمده است: «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ»(قصص/83) چنین می‌فرماید: «اینکه شخصی دوست‌داشته باشد بند کفشش از بند کفش دوستش بهتر باشد؛ إنّ الرَجُل لیُعجِبَهِ أن یَکونَ شراکَ نَعلِهِ‏ أحسَن‏ مِن‏ شراکَ نَعلِ صاحِبِهِ‏»(شرح‌ابن‌ابی‌الحدید/1/202) حالا شما ببینید برخی از ما در این مهمانی‌ها چگونه رفتار می‌کنیم! مثلاً می‌گوییم: «دیدید وقتی به خانه فلانی رفتیم چه سفره‌ای چیده بود؟!» اتفاقاً شما سعی کنید عمداً سفرۀ ضعیفتری نسبت به او بچینید تا خدای نکرده یک موقع برتری‌جویی نباشد. اشکالی ندارد؛ بگذار بگویند: «سفرۀ تو به سفرۀ ما نرسید». در مقابل برتری‌جویی خودتان بایستید.
  • البته اینکه افراد را به رقابت سالم و سبقت گرفتن در خوبی‌ها دعوت کنیم خوب است کما اینکه خداوند می‌فرماید: «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرات»(مائده/48) اما یکی از شروط رقابت سالم این است که برتری‌جویی نداشته باشیم و نخواهیم با سبقت گرفتن از دیگران آنها را تحقیر کنیم.

در خانه، کسی که بهتر می‌تواند درس تواضع بدهد مادر است/تواضع برای مادر آسان‌تر است چون عاطفه‌اش بیشتر است

  • در خانه باید بساط تکبر را جمع کرد و نقش مادرها در این میان بسیار پررنگ‌تر است. خلقت زن و مرد به گونه‌ای است که خمیرمایه و گِل تواضع مادرها بیشتر از پدرهاست و تواضع برایشان آسان‌تر است. و است. کسی که تواضع برایش آسان‌تر است طبیعتاً مسئولیتش در این زمینه بیشتر است. برای مادر تواضع کردن آسان‌تر است چون عاطفه‌اش بیشتر است و زودتر دلش به رحم می‌آید، لذا راحت‌تر می‌تواند کوتاه بیاید. جایگاه مادر هم این است که از راه عاطفه بر دیگران تأثیرگذار باشد نه از راه تحکم. مادری که می‌تواند به بچه‌اش بگوید: «اگر این کار را بکنی دلم می‌شکند» چه نیازی دارد که از باب تحکم وارد شود و بخواهد سلطانی بکند؟
  • البته در خانه، هم عزت نفس مادر باید حفظ شودو هم عزت پدر باید حفظ شود اما کسی که بهتر می‌تواند درس تواضع بدهد مادر است چون قدرتش در این زمینه زیاد است و اگر مادر اهل تواضع نباشد درس تکبر خیلی بیشتر به فرزندان منتقل می‌شود. و زندگی فرزندان هم خدشه‌دار خواهد شد. مثلاً پسر یا دختر جوانی که تازه ازدواج کرده،‌ دچار مشکل می‌شود؛ چرا؟ چون می‌گوید: «همسرم این حرف را به من زد و به من برخورد!» یعنی از یک حرف همسرش به شدت ناراحت شده و این ناراحتی را تبدیل به کینه کرده و زندگی خود را به هم می‌ریزد. متاسفانه این ناهنجاری‌ها خوب تبلیغ نمی‌شود و مردم نمی‌دانند این‌قبیل رفتارها (که ناشی از تکبر است) چقدر زشت است و چقدر می‌تواند تأثیر بدی داشته باشد. فیلم‌سازها و مبلغین باید اینها را به خوبی نشان دهند و حکمت‌هایش را به مردم منتقل کنند.

یکی از علائم تکبر «رفتار دفاعی» است/ بعضی‌ها حتی به اندازۀ یک جمله هم نمی‌توانند دفاع از خود را به تأخیر بیندازند

  • تکبر یک نوع شتابزدگی در دفاع از خود به انسان می‌دهد. اینکه انسان در گفتگوها و در مقابل سخن دیگران، خیلی زود بخواهد از خودش دفاع کند، بوی تکبر می‌دهد و در روان‌شناسی به آن رفتار دفاعی می‌گویند. می‌توان گفت یکی از علائم تکبر «رفتار دفاعی» است. بعضی‌ها حتی به اندازۀ یک جمله هم نمی‌توانند دفاع از خود را به تأخیر بیندازند. باید سعی کنیم رفتار دفاعی نداشته باشیم، حتی اگر به ما انتقاد تندی کردند همان اول از خودمان دفاع نکنیم. مثلاً اگر دربارۀ ما چیزی گفتند که درست نبود یا حق با ما بود، از همان اول مخالفت نکنیم، یعنی بلافاصله از خودمان دفاع نکنیم، بلکه لااقل بعد از چند جمله یا چند دقیقه از خودمان دفاع کنیم. مثلاً بگوییم: «بله اگر کسی این کار را کرده باشد که خیلی کار زشتی است ولی من این کار را نکردم.»
  • اگر رفتار دفاعی را تحلیل کنید می‌بینید که در زندگی ما چقدر مصادیق رفتار دفاعی زیاد است. مثلاً به بعضی‌ها می‌گویی: «هوا سرد است» می‌گوید: «نه! آخه می‌دانی، فلان‌جا برف آمده و اینجا سرد شده است!» یعنی در واقع دارد حرف ما را تأیید می‌کند اما اولش «نه» می‌گوید. این‌قبیل افراد همه‌اش می‌خواهند «نه» بگویند، حتی آن‌جایی که سخن شما را تأیید می‌کنند اول «نه» می‌گویند.
  • بعضی‌ها هم هستند که در مقام دفاع از خودشان دیگری را تخریب می‌کنند. یعنی قبل از اینکه از خودش دفاع کند(رفتار دفاعی نشان دهد) طرف مقابل خود را تخریب می‌کند و مثلاً می‌گوید «تو خودت خیلی بدتر از این‌ها هستی» یا اینکه برخی از امور پنهانی طرف مقابل را رو می‌کند. و اگر زن و شوهر این کار را در قبال هم انجام دهند نزدیک است که از ولایت خدا خارج شوند.

دو راه برای از بین بردن تکبر: 1. نماز 2.  قبول کردن سخن حق/ فلسفۀ نماز از بین بردن تکبر است

  • راه‌های درمان تکبر چیست؟ در اینجا به طور مختصر دو راه برای از بین بردن تکبر عرض می‌کنم. یکی اینکه هر وقت سخن حق را شنیدیم قبول کنیم. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «من به دنبال خضوع و تواضع گشتم و آن را نیافتم مگر در قبول حق؛ طَلَبْتُ الْخُضُوعَ فَمَا وَجَدْتُ‏ إِلَّا بِقَبُول‏»(جامع‌الاخبار/124) اینکه انسان سخن حق را بپذیرد تواضع او را افزایش می‌دهد و تکبر را از بین می‌برد. هر وقت فهمیدی یک سخن حق است، زود آن را قبول کن.
  • اما راه اساسی برای از بین بردن تکبر چیست؟ اگر تکبر بدترین بیماری انسان است و یک لحظه‌اش می‌تواند انسان را از خدا دور کند حتماً باید برای از بین بردنش مهمترین اقدامات را به ما پیشنهاد داده باشند و همین‌طور هم هست؛ و آن «نماز» است. اصلاً فلسفۀ نماز از بین بردن تکبر است، امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «فَرَضَ اللّه الصَّلَاةَ تَنْزِیهاً عَنِ الْکِبْر؛ خداوند نماز را واجب کرده است برای اینکه کبر انسان از بین برود»(نهج‌البلاغه/حکمت252) اگر نمازمان را خوب بخوانیم تکبرمان واقعاً اصلاح می‌شود. حالا چگونه نماز بخوانیم که تکبر ما از بین برود. مثلاً اینکه معنای سجود را بفهمیم و خودمان را وقتی سر نماز در مقابل خداوند تواضع می‌کنیم، ببینیم. مثلاً بگوییم یک کسی در موقع سجده از ما عکس بگیرد و آن را ببینیم و فکر کنیم. یعنی متوجه این رفتار خودمان باشیم و به معنای آن دقت کنیم.
  • گاهی اوقات نماز به وقت خواندن تکبر آدم را از بین می‌برد. لذا آقای بهجت(ره) می‌فرمودند که نماز اول وقت آدم را به همه‌جا می‌رساند. همان اول وقت خواندنش در زائل کردن تکبر مؤثر است.

[ جمعه شانزدهم اسفند 1392 ] [ 11:4 ] [ سینا ]
منبع : الف

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با اشاره به نظر شهید مطهری در مورد آزادی فعالیت احزاب گفت: اینجا شهید مطهری حرفی بالاتر از قانون دارند و معتقد بودند که در جمهوری اسلامی همه احزاب حتی غیرمسلمان ها می توانند فعالیت کنند به شرطی که تابلو خود را در دست داشته باشند و با نمادهایی مثل در دست گرفتن تصویر امام(ره) مردم را فریب ندهند.


وی گفت: اگر شهید مطهری در جریان تدوین قانون اساسی حضور می داشت قطعا قانون قوی تری می داشتیم. وی ادامه داد: خدا هم در قرآن با اشارات متعدد به حقوق مردم در برابر حکومت و بالعکس به جوامع اسلامی راه را نشان داده و امیرالمومنین نیز به صراحتضص حق حاکم بر مردم و تکلیف مردم در مقابل حکومت را تشریح می کند.

این نماینده مجلس افزود: اما در غرب یکی از مهمترین دلایل رویگردانی مردم از دین، خدا و ایمان شد به گونه ای که "راسل" گفت من بین خدا و آزادی تضاد دیدم و چون نمی خواهم آزادی را نفی کنم پس از خدا روی می گردانم. وی دلیل اصلی به وجود آمدن برخی تفریط ها در غرب را به دلیل اندیشه های متحجر قرون وسطی عنوان کرد و گفت: این درحالی است که اسلام و قانون اساسی جمهوری اسلامی همه ضوابط حقوق متقابل مردم و حکومت را دیده است.

با اعلامیه جهانی حقوق بشر اختلافات مبنایی داریم
مطهری در بخش دیگری از سخنانش به اعلامیه جهانی حقوق بشر اشاره کرد و گفت: ما کلیت اعلامیه جهانی حقوق بشر را می پذیریم اما در چندین مورد با آن اختلاف مبنایی داشته و نمی توانیم آنها را قبول کنیم. مثل مواردی که مخالف احکام اسلام و مربوط به مسائل اعتقادی است. مواردی مثل قصاص، آزادی عقیده، آزادی های اجتماعی و ... از مواردی هستند که ما آنها را مغایر با اسلام و در راستای اهداف استعماری غرب می دانیم.

وی تصریح کرد: ما معتقدیم که هر استعدادی که بشر دارد در واقع یک حق را برای او به وجود می آورد. اگر بشر می تواند فکر کند یا میل جنسی دارد مقدمه حق آزادی فکر و ازدواج برای اوست اما این موضوع با آزادی عقیده دو مسئله متفاوت است. آزادی عقیده در اسلام در شرایطی که این اعتقاد بر مبنای عقل و تفکر نباشد مورد قبول نیست. مثل شرایطی که پیغمبر اجازه بت پرستی نداد و در بدو ورود بدون توجه به اعتقادی که از خرافات و نیاکان برخواسته بود، بتها را نابود کرد.

نماینده مردم تهران در مجلس با اشاره به مسئله آزادی های اجتماعی ادامه داد: در مورد آزادی های اجتماعی هم عقاید ما بر مبنای اسلام با حقوق بشر غربی ها متفاوت است. مثلا غرب می گوید اگر کسی در منزل خود مشروب خورد آزاد است اما اسلام به دلیل حرمت بالایی که برای عقل قائل است از دست دادن آن را حتی به صورت موقت هم نمی پذیرد و خوردن مشروب در خفا را هم جایز نمی داند. این تفکر می خواهد زنجیر ها را از دست و پای تفکر جامعه باز کند و راضی نیست که جهل و خرافات در میان مردم باقی بماند.

وی در این رابطه گفت: اما می بینیم که به عنوان مثال کوروش در جریان تسخیر بابل با اشتباهی که مرتکب شد مردم را با بت پرستی خود آزاد گذاشت و هیچ کاری برای رهایی آنها از خرافات و جهل انجام نداد و مردم را با زنجیرهایی که بر فکرشان زده شده بود رها کرد.

مطهری ریشه اعتقاد غرب به آزادی عقیده و آزادی های اجتماعی را ناشی از افراط در قرون وسطی دانست و گفت: در آن زمان به دلیل سختگیری هایی که انجام می شد و دادگاه های تفتیش عقایدی که بود مردم حتی اجازه نداشتند در مورد مسائل مربوط به طبیعت فکر کنند و نظر بدهند. این تفکر افراطی منجر به بروز این دیدگاه افراطی تر شد که بشر چون محترم است پس هر عقیده ای هم که داشته باشد محترم است و حتی می تواند حیوانات را پرستش کند. این یک دیدگاه غیر منطقی و غیر قابل پذیرش است.

وی یکی دیگر از دلایل پافشاری غرب برای وجود آزادی عقیده در جامعه را با اهداف استعمارگری دانست و گفت: می دیدیم که برخی از حکام غربی در هنگام ورود به مثلا یک بتخانه در کشوری که تحت استعمار بود پیش از آنکه پیروان بتها کاری کنند به رفتار آنها توجه کرده و همان کار را تکرار می کردند. این نه به خاطر احترام به آزادی عقیده بلکه با هدف تعمیق استعمارگری و استثمار آن مردم انجام می شد.

وی ادامه داد: حقوق بشر غربی دین را مثل رنگ لباس قلمداد کرده و می گوید این موضوع یک مسئله فردی و مربوط به وجدان فرد است در حالی که عقیده ما در اسلام چنین نیست. مطهری با اشاره به اینکه پیشرفت غرب بعد از قرون وسطی در برخورد با عقاید اسلامی در جنگ های صلیبی شروع شد، اظهار داشت: غرب وقتی ارزش بالای اسلام برای تعقل رادید و وقتی مشاهده کرد اسلام به پیروانش می گوید نمی توانید بدون تعقل اصول دین را بپذیرید و هنگامی که این دیدگاه را با مسیحیتی که ارتباط با خدا در آن محدود در کلیسا و اعتراف نزد کشیش ها بود مقایسه کرد، پروتستان ها از میان مسیحیت به وجود آمده و پایه تغییر و پیشرفت در اروپا گذاشته شد، به گونه ای که از مسلمان ها هم پیش افتادند.

مطهری با انتقاد از برخی رفتار ها با معترضان سال ۸۸ گفت: ما به رفتارهایی که با معترضان شد انتقاد کردیم. افرادی بودند که درست روز بعد از انتخابات بازداشت شدند، نه در تظاهرات ها شرکت داشتند و نه ادعای تقلب کردند. احکامی که برای آنها صادر شد سختگیرانه بود.

وی با اشاره به موضوع ستار بهشتی گفت: آیا ارزش داشت به خاطر یک وبلاگی که روزی هفت یا هشت نفر از آن بازدید می کرد چنین هزینه ای کنیم؟ فردی را تحت فشار گذاشته شود تا حدی که جانش را از دست بدهد؟ ما معتقدیم که باید مخالفان آزاد باشند که در چارچوب قانون حرفشان را بزنند و صراحتا هم به آنها پاسخ داده شود.

[ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 ] [ 23:43 ] [ سینا ]
پاسخ به یک شبهه وهابیت !
تمام فرهنگ شفاعت و توسل برای این است که توحید ناب از این ذوات مقدسه (ع) سرچشمه می‌گیرد. خداوند می‌خواهد دین‌شناسی را به ما بیاموزد نه اینکه باب پارتی بازی را بگشاید.

جام دینی ؛

اعتقاد شیعه به شفاعت یکی از اصلی ترین مسائلی است که وهابیت آن را مستمسک شبهه افکنی های خود قرار داده سعی می کند این مکتب و پیروانش را تنها برای واسطه خواهی نزد خداوند زیر سوال ببرد از این رو، در واکاوی چگونگی این شبهه و ارائه پاسخ های متقن به آن با حجت الاسلام والمسلمین اکبر روستایی، کارشناس شبکه جهانی ولایت، و مولف "درسنامه خطبه غدیر" و "درسنامه نقد وهابیت" به گفتگو پرداخته ایم که در ذیل می آید:

 

شفاعت در میان مذاهب اسلامی چه جایگاهی دارد و نوع نگاه مذاهب مختلف به این مفهوم و اصل چگونه است؟


شفاعت در میان مذاهب اسلامی و به صورت خاص در میان شیعه و اهل سنت مطلب قابل قبول و فرهنگ اسلامی و قرآنی است، چون علمای شیعه و اهل سنت که قائل به شفاعت اند حرف هایشان برگرفته از قرآن و احادیث نبوی است و به طور خاص در تشیع روایاتی از اهل بیت (علیهم السلام) هم به این مسئله ضمیمه شده است. البته برخی از فرقه هایی که جنبه سیاسی دارند و از دل مذاهب اسلامی بیرون آمده اند مثل وهابیت - که از مذهب حنبلی بیرون آمده است - و جنبه سیاسی بر بُعد عقیدتی آن ارجحیت دارد، شفاعت را به نوعی نمی پذیرند.


البته این مطلب به این معنا نیست که آنها شفاعت را قبول ندارند بلکه وهابیان در نوع درخواست شفاعت با دیگر مذاهب اسلامی اختلاف دارند و هر کسی را که با آنان هم عقیده نباشند، تکفیر می کنند؛ آنها درخواست مستقیم از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اولیای الهی را شرک و کفر می دانند و شیعه و اهل تسنن را به خاطر درخواست مستقیم از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اولیای الهی و ذوات مقدس معصومین (علیهم السلام) مشرک می دانند.

 

بنابر آنچه بیان شد، وهابیت چه نوع شفاعتی را نمی پذیرد و از طریق این اصل چگونه شیعه را زیرسوال برده و به عقاید آن شبهه وارد می کند؟


باید توجه داشت پیشینه وهابیت و چنین تفکری به پیش از محمدابن عبدالوهاب باز می گردد، اما رسمیت آن از زمان وی است. وی در نوشته های خود می گوید:


«قال النبی (صلی الله علیه (و آله) و سلم) : اُعطی الشفاعة وأنا أطلبه ممّا أعطاه اللَّه . فالجواب : إنّ اللَّه أعطاه الشفاعة ونهاک عن هذا ، فقال:  فلا تدعوا مع اللَّه أحداً. فاذا کنت تدعو اللَّه أن یشفع نبیّه فیک فأطعه فی قوله: « فلا تدعوا مع اللَّه أحداً.»


پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده است : خداوند به من مقام شفاعت را عطا فرموده و من طلب می کنم شفاعتی را که خداوند به من عطا کرده است . محمد بن عبدالوهاب می گوید : جواب این حدیث این است که خداوند به پیامبرش مقام شفاعت را عطا فرموده ولکن تو را ( بندگان) از درخواست چنین مطلبی( درخواست شفاعت از پیامبر ) نهی کرده است ، خداوند در قرآن می فرماید :  فلا تدعوا مع اللَّه أحداً و مساجد ویژه خداست ، پس هیچ کس را با خدا مخوانید .


پس اگر از خداوند درخواست کنی که پیامبرش را در روز قیامت شفیع تو گرداند ( و بواسطه او گناهان تو را ببخشد) به دستور خداوند در این آیه عمل کرده ای.


و در جای دیگر می گوید: «من جعل بینه وبین اللَّه وسائط یدعوهم ویسألهم الشفاعة کفر إجماعاً». کسی که بین خود و خدایش واسطه قرار دهد و آن واسطه ها را بخواند و از آنها طلب شفاعت کند به اجماع مسلمانان چنین فردی کافر است.


البته این در حالی است که اجماع مسلمین کاملا برخلاف گفته محمد بن عبد الوهاب است.


یعنی وهابیت می گویند مستقیما از خدا بخواهید نه از پیامبر (صلی الله علیه و آله ) و ائمه (علیهم السلام) و اولیای الهی.


البته این استدلال مغالطه است و این آیه تعبیرش چیزی نیست که محمد ابن عبدالوهاب اخذ کرده است، در ادبیات عرب واژه «مع» به معنای هم عرض بودن است و شان نزول آیه نیز درباره مشرکان است یعنی گروهی از یهودیان و نیز مسیحیانی که وقتی به عبادت گاه خود می رفتند، برای خدا شریکانی قائل شده و در عرض خدا آنها را می پرستیدند از این رو این آیه نازل شد که در عرض خدا کسی را قرار ندهید.


این مهم در آیه 17 سوره مائده نیز بیان می شود که کافر شدند کسانی که گفتند عیسی الله است یعنی شان الوهیت برای این نبی قائل شدند. "لَّقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَآلُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ".

 

ما شیعیان در پاسخ به این مغالطه چه پاسخی داریم، آیا در سیره حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) شفاعت به صورت واضح بیان شده است؟


ما شیعیان قبل از پرداختن به روایات و سیره معصومین (علیهم السلام)، پاسخ های متعددی به این مغالطه داریم، اولا شرک را از نظر عقلی بررسی می کنیم، و همان طور که به سؤال قبل عرض کردم، در مرحله بعد دلیل محمد بن عبد الوهاب را واکاوی نموده و معنای صحیح واژه «مع الله» را بر اساس زبان عربی بیان می کنیم و سپس به ذکر شان نزول آیه می پردازیم. در بررسی شرک از نظر عقلی ابتدا با مراجعه به کتب معتبر فرهنگ لغت همچون «العین» ، «لسان العرب» و «النهایه فی غریب الحدیث و الاثر»، می بینیم که در ترجمه واژه «شرک» نوشته شده شرک یعنی همکاری دوجانبه و هم عرض قرار دادن کسی با خدا و برای او شان الوهیت قائل شدن.


از نظر عرف مردم و عقلا نیز زمانی به کسی می گویند شریک، که در عرض طرف مقابل باشد در حالی که ما هیچ یک از انبیاء و ائمه معصومین (علیهم السلام) را هم عرض خدا قرار نمی دهیم. بنابراین عقل حکم به عدم شرک ما می دهد.


بعد از این محور سراغ روایات می رویم که هم در منابع اهل سنت و هم منابع شیعی به وفور یافت می شود؛ به عنوان نمونه روایاتی داریم که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) طلب شفاعت شده اما سال ها قبل از ولادت آنها.


مثل ماجرای حضرت آدم (علیه السلام) که به دلیل ترک اولی که انجام داده، خدا را به ذوات مقدسه اهل بیت (علیهم السلام) قسم می دهد که او را ببخشاید و این چیزی جز شفاعت خواهی نیست. این روایت در منابع اهل سنت و نیز در منابع شیعی بوفور آمده است.


«جوینی» نقل می کند حضرت آدم در زمان طلب بخشش پنج نور را دید و پرسید اینها چیستند؟ ندا آمد:


«هؤلاء صفوتی بهم أنجیهم وبهم أهلکهم ، فإذا کان لک إلی حاجة فبهؤلاء توسل . فقال النبی صلى الله علیه وآله : نحن سفینة النجاة من تعلق بها نجا ، ومن حاد عنها هلک ، فمن کان إلى الله حاجة ، فلیسأل بنا أهل البیت . » ای آدم ! این‌ها ( اهل بیت ) برگزیدگان من هستند ، به واسطه آنها انسانها را نجات می¬ دهم و به خاطر (دوری از) آنها بشر را هلاک می گردانم. هر وقت حاجتی داشتی به آنها توسل کن . رسول اکرم () در ادامه فرمودند : ما کشتی نجات هستیم ، هر کس سوار این کشتی شود ، نجات خواهد یافت و هر کس سر پیچی کند ، هلاک می‌شود ، هر کسی حاجتی به سوی خداوند دارد ، باید از ما اهل بیت بخواهد.


سیوطی در تفسیر «دُرُّ المنثور» نقل می‌کند که حضرت آدم به درگاه خداوند چنین استغاثه می‌کرد: «اللهمّ إنّی أسألک بحقّ محمد وآل محمد سبحانک لا إله إلا أنت، عملت سوءً، وظلمت نفسی فاغفر لی إنّک أنت الغفور الرحیم، فهؤلاء الکلمات التی تلقى آدم.»


شفاعت خواهی به حیات دنیوی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) محدود نمی شود. روایات متعددی داریم که حتی بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله)، از ایشان طلب شفاعت شده است
ابوبکر باغلانی از علمای بزرگ اهل سنت در کتاب "تمهید العوائل و تلخیص الدلائل" چنین نقل می کند: " قالت عائشةوغیرها من أصحابه إن الناس أفحموا ودهشوا حیث ارتفعت الرنة... حتى جاء الخبر أبا بکر ... حتى دخل على رسول الله صلى الله علیه وسلم فأکب علیه وکشف عن وجهه ومسحه وقبل جبینه وخدیه وجعل یبکی ویقول بأبی أنت وأمی ونفسی وأهلی طبت حیا ومیتا .... اذکرنا یا محمد عند ربک."


(در جریان وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله) عایشه و غیر او از اصحاب آن حضرت گفته اند ‌: مردم متحیر و سرکشته و وحشت زده شده بودند صدای ناله ها به گوش می رسید ... تا اینکه خبر به ابوبکر رسید ... ابو بکر بر پیامبر ( صلی الله علیه (و آله) و سلم ) وارد شد خود را بر روی( پیکر مطهر ) ایشان انداخت و پارچه روی صورت پیامبر را کنار زد و دست به صورت و پیشانی و گونه های ایشان کشید و در حالی که گریه می کرد عرضه داشت پدر و مادرم و جانم و خانواده ام فدایت، پاک و پاکیزه زندگی نمودی و پاک و پاکیزه از دنیا رفتی .... ای محمد ما را در پیشگاه پروردگارت یاد کن .»
"اذکرنا یا محمد (ص) عند ربک". چیزی که وهابیت به هیچ وجه قبول ندارد که از مرده چیزی را طلب کنی.


البته این روایتی که ذکر شد در منابع شیعه گفته شده که این جملات را حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیان کرده اند و حتی در برخی منابع اهل سنت مثل "شرح نهج البلاغه" ابن ابی الحدید هم به جای ابوبکر، نام مبارک امیر المؤمنین علی (علیه السلام) آمده است.


حتی در بحث توسل داریم که از بزرگان اهل سنت که بر سر مزار ائمه (علیهم السلام) حاضر شده اند و به آن حضرات متوسل شده اند.

 

آیا اعتقاد ما به شفاعت با عدل الهی جور در می آید، این ارتباط چگونه توجیه پذیر است؟


اینها ابدا هیچ تنافی با یکدیگر ندارند. آیا شفاعت به معنای پارتی بازی است خیر قطعا اینگونه نیست چراکه اولا خداوند در قرآن به پیامبر (صلی الله علیه و آله) ارجاع داده و علاوه بر این، نرفتن به حضور آن حضرت (صلی الله علیه و آله) را نشانه نفاق دانسته است.


خداوند در قرآن می فرماید:
« وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا.» و ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر آنکه به توفیق الهى از او اطاعت کنند و اگر آنان وقتى به خود ستم کرده بودند پیش تو مى‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏خواستند و پیامبر [نیز] براى آنان طلب آمرزش مى‏کرد قطعا خدا را توبه‏پذیر مهربان مى‏یافتند.


یعنی علاوه بر طلب بخش از خدا، شرط بخشیده شدن گناهگار این است نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بیاید و ایشان برایش طلب بخشش کند و این همان واسطه قرار دادن نزد خداوند است.


همچنین، در آیه 5 سوره مبارکه منافقان می فرماید: "وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَکْبِرُونَ؛ یعنی و چون بدیشان گفته شود بیایید تا پیامبر خدا براى شما آمرزش بخواهد سرهاى خود را بر مى‏گردانند و آنان را مى‏بینى که تکبرکنان روى برمى‏تابند.


خداوند در این آیه می فرماید یکی از نشان های منافقین این است که نمی آیند رسول خدا صلی الله علیه و آله برایشان طلب بخشش کند. از این رو اصل این مسئله نه تنها با عدل الهی تنافی ندارد بلکه خود خداوند این ارجاع را داده است. علاوه بر اینکه شفاعت شرایطی دارد و باید پرسید شفیع آیا گناهان من را نادیده می گیرد؟، باید توجه داشت که هر گناهی شفاعت نمی شود فرضا اگر فردی حق الناس به گردنش باشد و یا حج بر او واجب بوده و عمدا بجای نیاورده یا نماز را سبک شمرده یا مایوس از رحمت خدا باشد به هیچ عنوان مشمول شفاعت نمی شود. بلکه گناهی شفاعت می شود که فردی با ایمان از دنیا رفته و از گناه و اشتباه خود پشیمان باشد، در این زمان شفیع وارد عمل می شود و از خداوند برای او طلب بخشش و آمرزش می کند، و خسران او را جبران می نماید. از این رو در شفاعت انضمام فرد بالاتر (از نظر مقام معنوی) به فرد پایین تر هم برای زیاد کردن نقاط قوت هم برای جبران نقاط ضعف است . مثل نور خورشید که هم برای از بین بردن آفت گیاهان مناسب است و هم برای رشد و نمو گیاهان)


بنابراین هر شخصی و هر گناهی در دایره شفاعت قرار نمی گیرد. تا تصور پارتی بازی شود.


حال در چرایی چنین ارجاعی باید گفت تمام فرهنگ شفاعت و توسل برای این است که توحید ناب از این ذوات مقدسه (علیهم السلام) سرچشمه می گیرد. خداوند می خواهد دین شناسی را به ما آموزش دهد ما را به در خانه این ذوات مقدسه می فرستد و بعد در کنار آن امتیازاتی را قرار می دهد.


آنچنان که در زیارت جامعه کبیره داریم هر کسی خدا را به وحدانیت شناخت از شما اهل بیت (علیهم السلام) پذیرفت (من وحّده قبل عنکم) یعنی توحید از مسیر عترت (علیهم السلام) سرچشمه می گیرد. یا در حدیثی کتاب علل الشرایع فردی به امام حسین (علیه السلام) عرض می کند: « یا بن رسول الله بأبی أنت وأمی فما معرفة الله ؟ قال معرفة أهل کل زمان إمامهم الذی یجب علیهم طاعته». ای پسر رسول خدا، پدر و مادرم به فدای شما باد، شناخت خدا چیست (چگونه است)؟ حضرت (علیه السلام) فرمودند: "اینکه اهل هر زمانی امامشان را بشناسند آن امامی که خدا اطاعتش را بر مردم واجب کرد".


یعنی در یک کلام تمام شفاعت و توسل و زیارت و ... برای خداشناسی و توحید واقعی است.
 منبع: جام نیوز

[ جمعه دوم اسفند 1392 ] [ 20:7 ] [ سینا ]
درباره وبلاگ